خلاصه قسمت بیست و هفتم سریال وقتی تو خواب بودی

مجموعه: خلاصه سریال تعداد بازدید: 59
خلاصه قسمت بیست و هفتم سریال وقتی تو خواب بودی

خلاصه قسمت بیست و هفتم سریال وقتی تو خواب بودی

پیام ثابت :

سلام عرض می کنم خدمت دوستان عزیزم

سارا هستم . تصمیم گرفتیم بخش جدیدی رو به سایت تو زیبایی اضافه کنیم اونم بخش داستان و سریال هست که مطمئنم ازش خوشتون میاد

در این بخش از سایت داستان رمان ها و خلاصه سریال ها و فیلم ها به صورت ادامه دار منتشر میشه

برای مشاهده این بخش می تونید به بخش داستان و سریال مراجعه کنید:

موضوع سریال وقتی تو خواب بودی : با بازی بائه سوزی و لی جونگ سوک

این سریال در مورد دختریه که حوادث آینده رو توی خوابش می بینه و مدام میخواد جلوی وقوع اون رو بگیره از طرفی هم پسر نقش اول فیلم هم دادستانه و تازه به همسایگی دختره اسباب کشی کرده دختره سعی میکنه با کمک این آقا جلوی اتفاقاتی که قراره رخ بده رو بگیره اما ….


خلاصه قسمت بیست و هفتم سریال وقتی تو خواب بودی

رسیدیم به اونجایی که آقای چویی هونگ جو و جه چان رو از خطر کشته شدن در آتیش نجات میده

آقای چویی حسابی دعواشون میکنه و میگه واسه چی تنهایی اومدین به یه همچین جایی …

 

خلاصه آمبولانس  و پلیس و … صدا میکنن و تا اون موقع هم آقای چویی حسابی سرزنششون میکنه در حالیکه خودشم دستاش زخمی و خون آلوده

توی آمبولانس جه چان از آقای چویی میپرسه که چطور شد که شما فهمیدین ما اینجاییم و اومدین؟ اما آقای چویی جواب نمیده و میگه الان وقت این حرفا نیست

فردا صبح زود هونگ جو سرزده میره خونه جه چان اینا و جه چان از تو حموم داره به داداشش میگه از دیروز هر چی تنفس میکنم از دماغم خاکستر میزنه بیرون و … که یهو تا میاد از حموم بیرون میبینه هونگ جو اونجاست وداره گوش میده (بیچاره)

خلاصه بیچاره میاد بیرون و ضایع میشه و برای اینکه زیاد تابلو نشه خونسردی خودشو حفظ میکنه و میره لباس بپوشه ولی وقتی میاد هونگ جو میگه به هر حال دماغ منم از دیشب همینطوریه (به خاطر آتیش سوزی)

 

 

بعد هونگ جو به جه چان میگه اومدم بهت بگم الان که میاید خونه ما صبحانه یه وقت چیزی از اتفاق دیشب به مامانم نگی چون من فقط بهش گفتم یه آتیش سوزی دیدم و به آتش نشانی اطلاع دادم … آخه نمیخوام نگرانش کنم

جه چان میگه باشه من چیزی نمیگم اما یه وقت از این کارا و پنهون کاریا با من نکنیا … اگه یه وقت اتفاقی افتاد یا خواب بدی دیدی باید بهم بگی

اونم میگه باشه

از اونجاییکه که جه جان هنوزم نگرانی خواب هونگ جو راجع به مرگ خودش در یه روز بارونی دیده بود رو داره میترسه نکنه هنوزم این خواب رو میبینه و چیزی نمیگه بهش … اما هونگ جو میگه یه مدته که این خواب رو نمیبینم نگران نباش

پرونده قتل سریالی رو به جه چان و آقای لی میدن و آقای لی به جه چان میگه از اونجایی که این یه پرونده قدیمیه که یوبوم  و آقای چوی مسئولش بودن احتمالا باید راجه به اونا هم تحقیق کنی و اگه چیزی پیدا کنی آقای چویی رو میفرستن کمیته انضباطی

جه چان هم هی اصرار میکنه که نه این چه حرفیه که میزنی و اینا اما آقای لی داره حقیقت رو از جنبه قانونی و بدن در نظر گرفتن جنبه احساسیش میگه ولی جه چان انقدر آقای چوی رو دوست داره که حتی طاقت شنیدن این حرفا رو هم نداره

بعد هم که مدارک رو میرن میارن آقای لی میگه که باید ببریم دفتر من چون توی اتاق تو آقای چویی هست و خودش هم الان جز کساییه که باید راجع بهش تحقیق کنیم اما جه چان از حرفای اون اعصابش خورد میشه

وقتی آقای لی این چیزا رو میگه آقای چویی از پشت سر حرفاش رو میشنوه و میاد جلو میگه ایشون راست میگه من باید خودمو از این پرونده بکشم کنار

موقع غذا خوردن هم جه چان مدام طرف آقای چویی رو میگیره ولی ووتاک و هونگ بی طرفانه قضاوت میکنن و وو تاک به جه چان میگه الان یه چیز مشکوک اینه که چرا وسط آتیش سوزی آقای چویی پیداش شد ؟ اون از کجا میدونسته شما ها اونجایین؟ جه چانم مدام بهانه میاره تا اینکه هونگ جو میگه اون قبل از آتیش سوزی اونجا بوده چون میدونست من و تو جدا جدا رفتیم اونجا

 

دیگه جه چان اینقدر اعصابش خورده که حتی با هونگ جو هم سر سنگین میشه

به خاطر همین وقتی میخوان برن سرکار هونگ جو  بهش میگه بهتره تنها باشی … نمیخواد منو برسونی تو خودت برو سرکار اما بعد جه چان طاقت نمیاره و میره سوار اتوبوس هونگ جو میشه اما مدام توی خودشه و ناراحته

یه نفر مدام یوبوم رو زیر نظر گرفته و هی بهش پیغام میده به نظر میرسه این همون قاتل اصلیه که با دستکاری پرونده توسط یوبوم تونسته راحت قسر دربره و یه نفر دیگه به جاش مجازات شده

حالا قاتل این قضیه رو فهمیده و می خواد با تهدید یوبوم کارشو پیش ببره

هونگ جو میره سوپر مارکت محله خرید کنه که یهو اون پسره که باباشو بیگناه زندانی کردن میبینتش و میشناستش نگو از هونگ جو کینه به دل گرفته چون اون موقع که باباشو گرفته بودن اون داشت با صدای بلند از اون سوال می پرسید

هونگ جو وقتی قیافه کینه ای پسره رو میبینه دلهره میگیره علی الخصوص که یهو چشمش به یه چتر کنار پسره میوفته که دقیقا لنگه چتریه که توی خوابش دیده بود (منظورم همون خواب مردن هونگ جو توی یه روز بارونی با یه چتر سبزه)

هونگ جو یهو میترسه که نکنه قراره طوری بشه که یهو جه چان میرسه و میاد از سوپر مارکت میبرش و جه چان هم به پسره میگه که بله ایشون همون خبرنگاره و میدونه که پدرت بیگناه بوده و در حقش ظلم شده ما داریم دوباره پرونده رو بررسی می کنیم و دوباره داریم مدارک رو بررسی می کنیم تو هم اگه مدرکی یا چیزی برای اثبات بیگناهیت داشتی به من زنگ بزن بگو بعد هم شماره اش رو میده بهش …. پسره هم خوشحال میشه

قضیه اون چتر سبز هم اینه که این پسره وقتی توی دادگاه یوبوم شرکت کرده بود یوبوم چترش رو جا میزاره و این پسره هم چتر رو برمیداره که بعدا براش ببره بنابراین چتره در واقع برای یوبوم بوده نه این پسره

فرداش هونگ جو هم برای تحقیقات و گزارش میره سراغ یوبوم چون اون دادستان قبلی بوده و یه جورایی هونگ جو حرفای نیش داری بهش میزنه که یعنی مشخصه مدارک دستکاری شده و ما بیشتر راجع بهش تحقیق میکنیم

یه جورایی حرفاش یوبوم رو میترسونه چون نگرانه که نکنه رازش لو بره و گیر بیوفته

اون پسره هم درست پشت سر هونگ جو رفته بود دفتر یوبوم تا چترش رو بهش برگردونه که یهو به طور ناخواسته حرفای هونگ جو رو میشنوه و خوشش میاد و دیگه مطمئن میشه که واقعا هونگ جو آدم بدی نیست و واقعا به دنبال حقیقته

اما حالا جون هونگ جو به خطر افتاده چون زیادی اطلاعاتش تو روی یوبوم زد

پایان خلاصه قسمت بیست و هفتم سریال وقتی تو خواب بودی

مطالب مرتبط

نظر شما !!!

نظر شما برای “خلاصه قسمت بیست و هفتم سریال وقتی تو خواب بودی”

Code Center