خلاصه قسمت بیست و ششم سریال وقتی تو خواب بودی-۲۶

مجموعه: خلاصه سریال, دسته‌بندی نشده تعداد بازدید: 54
خلاصه قسمت بیست و ششم سریال وقتی تو خواب بودی-۲۶

خلاصه قسمت بیست و ششم سریال وقتی تو خواب بودی

پیام ثابت :

سلام عرض می کنم خدمت دوستان عزیزم

سارا هستم . تصمیم گرفتیم بخش جدیدی رو به سایت تو زیبایی اضافه کنیم اونم بخش داستان و سریال هست که مطمئنم ازش خوشتون میاد

در این بخش از سایت داستان رمان ها و خلاصه سریال ها و فیلم ها به صورت ادامه دار منتشر میشه

برای مشاهده این بخش می تونید به بخش داستان و سریال مراجعه کنید:

موضوع سریال وقتی تو خواب بودی : با بازی بائه سوزی و لی جونگ سوک

این سریال در مورد دختریه که حوادث آینده رو توی خوابش می بینه و مدام میخواد جلوی وقوع اون رو بگیره از طرفی هم پسر نقش اول فیلم هم دادستانه و تازه به همسایگی دختره اسباب کشی کرده دختره سعی میکنه با کمک این آقا جلوی اتفاقاتی که قراره رخ بده رو بگیره اما ….


خلاصه قسمت بیست و ششم سریال وقتی تو خواب بودی

هونگ جو به رییس جه چان میگه من باید از شیفت شب هم فیلمبرداری کنم اما رییس میبینه شیفت شب فقط جه چان مونده و اعصابش خورد میشه چون میترسه جه چان جلوی دوربین خرابکری کنه آبروی دادستانی بره

جه چان خودشم هول میکنه و نمیدونه چی کار کنه تا اینکه هونگ جو با دوربینش میرسه و دیگه کار از کار گذشته

خلاصه اولش شروع میکنه به شست گرفتن های حرفه ای … اما طولی نمیکشه که یه نفر رو میارن برای بازجویی و اون شخص همونیه که توی قسمت قبل بهتون گفتم سارق گوشی هست

هونگ جو هم همونطور از نحوه کارکرد جه چان فیلمبرداری می کنه

سارقه توی بازجویی ادعا میکنه که یه دختر کوچیک توی خونه داره که توی تصادف آسیب دیده و خونه تنهاست و نیاز به کمک داره و اگه نره خونه جون بچه اش به خطر میوفته اما رییس جه چان میاد جلو و میگه من این مرد رو خوب یادمه ده سال پیش هم بازداشتش کردیم و دقیقا همین حرفا رو میزد

بعد به جه چان میگه حرفاشو باور نکن و بازداشتش کن

اما جه چان دلش راضی نمیشه و میگه اگه راست گفته باشه چی ؟ رییس هم میگه نخیر این داره دروغ میگه بیخود نرو خونه یارو و حکم بازداشتو صادر کن

خلاصه رییسش کلی ضایعش میکنه و بیچاره جه چان که قصدش خیر بود باعث میشه جلوی هونگ جو آبروریزی بشه که گول حرفای یه سارق رو خورده

جه چان با ناراحتی میزاره میره و آقای چوی به هونگ جو میگه همیشه هم اینجا این وضع نیست و بهش میگه از جه چان نا انید نشو و این حرفا اما هونگ جو میگه چرا باید سنگ رو یخش کنن اون تنها کاری که کرده اینه که به حرف مرد اعتماد کرده مگه اعتماد به مردم بده ؟ خلاصه اینجا معلوم میشه که هونگ جو بیشتر دلش به حال جه چان سوخته و اصلا حس بدی نسبت به کارش نداره

ووتاک هم از قضیه تعقیب و گریز میفهمه که همکارش متوجه مشکل تشخیص رنگ چشمای ووتاک شده و میدونه

ووتاک به همکارش میگه این دلیل کافی برای اخراجمه اما همکارش که خیلی مهربونه میگه حالا که استخدام شدی دیگه کاری به این چیزا نداشته باش من به کسی چیزی نمیگم تو هم به کارت ادامه بده

جه چان میره خونه سارقه و همسایه اون میگه اینجا فقط یه مرده زندگی میکنه دختر نداره

جه چانم اعصابش خورد میشه که گول یه سارق رو خورده و میره یه گوشه میشینه ولی یهو هونگ جو پیداش میکنه و میاد دلداریش میده و جه چان بهش میگه من آدم بی عرضه ای بودم خواهشا فیلم هایی که گرفتی رو پاک کن نمیخوام آبروی همکارامو ببرم اما هونگ جو بهش میگه اون سارقه واقعا دختر داشته !!!! من از یه فروشنده نزدیک خونه اشون پرسیدم نگو واقعا ده ساله پیش یه دختر داشته و وقتی پلیس دستگیرش میکنه و میوفته زندان بچه تو خونه میمونه و میمیره …. بعد هونگ جو به جه چان میگه در واقع اگه ده سسال پیش هم یکی مثل تو پیدا میشد که حرفای اون مرده رو باور کنه الان بچه اش زنده بود

جه چانم با اینکه احساس تاسف میکنه اما از اینکه هونگ جو اینو بهش میگه و دلداریش میده خوشش میاد

فرداش جه چان خودش میره دیدن یارو توی بازداشتگاه و بهش میگه که من رفتم خونت اما کسی اونجا نبود ولی ماجرای ده سال پیش رو فهمیدم و شنیدم که کسی کمکت نکرده میدونم که نمیشه اما از طرف همکارام ازتون عذرخواهی میکنم خلاصه جه چان به خاطر کار دادستانای ده سال پیش و به جای اونا رسما از سارقه عذرخواهی میکنه و میخواد بره که یهو سارقه صدا میزنه و بهش میگه من تا حالا چندین بار بهونه دخترم رو آوردم اما تو تنها کسی هستی که منو باور کردی و رفتی خونه ام به خاطر همین منم میخوام بهت یه چیزی رو بدم

بعد از توی جورابش یه فلش مموری در میاره و میده بهش و میگه که اینا محتویات همون گوشی هست که یارو حاضر بود ده هزار دلار بده تا از سارقه پس بگیره

نگو اینم شک کرده که مگه چی تو این گوشی هست که اینقدر مهمه به خاطر همین اینو نگه داشته بوده و میده به جه چان

جه چانم میره عکسارو زیر و رو میکنه و چیزی ازش سر در نمیاره و به نظرش مشکوک نمیاد اما آقای چویی تا عکسا رو میبینه جا میخوره چون عکس ها مربوط به قربانیان یک قتل سریالیه

دقیقا همون پرونده ای که بابای دوست سونگ ون (داداش جه چان) به عنوان قاتل شناخته شده و دستگیرش کردن و اون پسره هم مدعیه که پدرش بیگناه بوده و الکی مجرم شناختنش

از اونجایی که مسئولین پرونده آقای چوی و یو بوم بودن … آقای چویی اینا رو خوب میشناسه فقط موضوع اینه که اولا قربانیان اون قتل سریالی ۱۱ تا بودن اما الان ۱۹* تا عکس توی این گوشیه و دوما شخصی که گرفته بودنش الان یه سال بوده که توی زندان بوده و بعد خودکشی کرده پس گوشی مال اون هم نمیتونه باشه پس این اطلاعات نشون میده که قاتل کسی دیگه ای هست و الان هم داره برای خودش راست راست میگرده و آدم میکشه و کسی هم کاریش ندارهچون یه نفر دیگه به جای اون محاکمه شده (اونم با دستگاری پرونده توسط یو بوم)

این همون پسریه که رفته بود گوشی رو با پول مبادلخ کنه اما معلوم شد گوشی مال خودش نبوده و به جای یه نفر دیگه رفته بگیره پس این پسره قاتل نیست منتها احتمالا قاتل رو میشناسه

آقای چویی وقتی این ماجرا رو میبینه میفهمه که احتمالا یه جای اون پرونده میلنگیده و اگه کار خودش نیست پس احتمالا یو بوم اون موقع کاری کرده به خاطر همین کیره سراغ یو بوم و ازش میپرسه آیا تو مدارک رو دستکاری کردی ؟ یوبوم هم چیزی نمیگه و فقط میگه تو که اون موقع با من بودی

جه چانم رییسش اجازه تحقیات نمیده و مجبور میشه تنهایی و بعد از ساعت کاریش بره دنیال آدرس اون پسری که مبادله کننده گوشی مشکوک بوده و وقتی میره اونجا میبینه پسره توی کانکس زندگی میکرده

جه چان میره داخل و میبینه که یارو کشته شده و درست توی همون لحظه هونگ جو هم میاد اونجا (نگو اونم کنجکاو بوده اما چه سر نترسی داره)

خلاصه یهو هونگ جو و جه چان توی کانکس همدیگه رو میبینن و میفهمن که قضیه مشکوکه و یه نفر پسره رو کشته

اما تا به خودشون میان یکی در کانکس رو از پشت میبنده و بنزین میریزه داخل و اونجا رو آتیش میزنه  و هونگ جو و جه چان با جنازه اون مرده توی کانکس آتیش گرفته گیر میفتن

جه چانم هرچی با لگد میزنه نمیتونه درو باز کنه

جه چان هر کاری از دستش بر میاد  میکنه و با صندلی و لگد زدن هیچ کاری نمیتونه بکنه و دیگه مستاصل میشه و فقط میخواد از هونگ جو محافظت کنه  و درست توی این لحظات نفس گیر آقای چویی میرسه و با سنگ تا میتونه به قفل در میزنه  تا درو بازکنه و بالاخره موفق میشه و هر دوشون رو نجات میده در حالی که دستای خودش از شدت کوبیدن ساخت زخمی و خون آلود میشه

خلاصه آقای چویی وقتی هونگ جو و جه چان رو نجات میده هر دوشون رو در آغوش میکشه و گریه میکنه

 

حالا حدس بزنید این اقای چویی کیه؟

این آقا همون آقاییه که هونگ جو و جه چان سالها پیش از خودکشی نجاتش دادن یعنی برادر همون سرباز فراریه که باعث مرگ پدر های هونگ جو و جه چان شده بود و توی تموم این مدت مراقب هونگ جو و جه چان بوده و دقیقا اونم خواب های آینده هونگ جو و جه چان رو میدیه و فکر کنم به خاطر همین هم میفهمه که اونا توی کانکس جونشون به خطر افتاده و میاد نجاتشون میده

اما هونگ جو وجه چان هنوز نمیدونن این کیه

حالا تازه داستان داره جالب میشه  ادامه رو در قسمت بعد خواهید دید

 

پایان خلاصه قسمت بیست و ششم سریال وقتی تو خواب بودی

مطالب مرتبط

نظر شما !!!

نظر شما برای “خلاصه قسمت بیست و ششم سریال وقتی تو خواب بودی-۲۶”

Code Center