خلاصه قسمت بیست و یکم سریال وقتی تو خواب بودی

مجموعه: خلاصه سریال تعداد بازدید: 154
خلاصه قسمت بیست و یکم سریال وقتی تو خواب بودی

خلاصه قسمت بیست و یکم سریال وقتی تو خواب بودی

پیام ثابت :

سلام عرض می کنم خدمت دوستان عزیزم

سارا هستم . تصمیم گرفتیم بخش جدیدی رو به سایت تو زیبایی اضافه کنیم اونم بخش داستان و سریال هست که مطمئنم ازش خوشتون میاد

در این بخش از سایت داستان رمان ها و خلاصه سریال ها و فیلم ها به صورت ادامه دار منتشر میشه

برای مشاهده این بخش می تونید به بخش داستان و سریال مراجعه کنید:

موضوع سریال وقتی تو خواب بودی : با بازی بائه سوزی و لی جونگ سوک

این سریال در مورد دختریه که حوادث آینده رو توی خوابش می بینه و مدام میخواد جلوی وقوع اون رو بگیره از طرفی هم پسر نقش اول فیلم هم دادستانه و تازه به همسایگی دختره اسباب کشی کرده دختره سعی میکنه با کمک این آقا جلوی اتفاقاتی که قراره رخ بده رو بگیره اما ….


خلاصه قسمت بیست و یکم سریال وقتی تو خواب بودی

خب حالا این دفعه یه پرونده جدید پیش اومده

یه نفر شبونه زنگ میزنه به یو بوم و میگه کارش فوریه و نیاز به وکیل داره یو بوم هم هی میگه باید وقت بگیری و الان نمیشه و اینا اما یارو خیلی عجله داره و خودش رو معرفی میکنه و میگه من نویسنده مون ته مین هستم … تا اینو میگه یوبوم میشناستش و به خاطر شهرت یارو قبول میکنه و میره دفتر کارش

 

بعد یارو نویسنده هه از مشکلی که براش پیش اومده میگه

نگو این آقا یه نویسنده و استاد دانشگاه مشهوریه و برعکس شهرت خوبی که داره همچین آدم خوب و مهربونی نیست بلکه خیلی هم آدم دو روییه و از دانشجوهاش سوء استفاده میکرده و با بهانه نمره و غیره ازشون کار میکشیده بعد توی مراسم رونمایی از کتابش که اتفاقا هونگ جو هم حضور داشت برای مصاحبه توی اون مراسم یکی از شاگردای استاده میره پشت میکروفن و میخواد برعلیه اش افشاگری کنه که میان به زور میبرنش بیرون و جلوشو میگیرن

بعد استاده که میبینه داره تابلو میشه میره سراغ شاگرد بیچاره و باهاش درگیر میشه و خفه اش میکنه و در همین حین در آسانسور که به خاطر فشار های این یارو میشکنهو درش باز میشه و استاده که میبینه شاگردشو خفه کرده و بیهوش شده به همون هم اکتفا نمیکنه و شاگرد بیچاره رو پرت میکنه توی مسیر آسانسور و پسره بر اثر سقوط میره توی کما و الان توی کماستو از طرفی بعد از این قضیه استاده یه صدایی میشنوه و وقتی میره سراغ صدا متوجه میشه یه کلاه بچه اونجا افتاده و شک میکنه که نکنه یه بچه این قضایا رو دیده باشه و لو بره به خاطر همین اومده پیش وکیل که قبل از اینکه بخواد تابلو بشه جلوی محکومیت خودشو بگیره ….

 

 

 

 

یو بوم رو هم که خودتون میشناسید وقتی احتمال برد پرونده بالا باشه پرونده رو قبول میکنه حتی اگه دفاع از یه قاتل باشه

خلاصه یوبوم بهش میگه احتمال برد پرونده توی دادگاه زیاده چون دادگاه معمولا مرگ مغزی رو به عنوان قتل حساب نمیکنه ! و اونایی که براثر ایست قلبی بمیرن قتل محسوب میکنه …! هیچی دیگه اینا رو که میگه یارو حسابی کیف می کنه و خوشحال هم میشه (البته در درون مشخصه یو بوم زیاد هم از اینکار خوشش نمیاد چون این استاده زیادی پررو میشه و به یوبوم میگه برو برام قهوه بیار یوبوم هم که خودش مغروره یهو با متهم بد حرف میزنه و میگه زندگیت تو دستای منه درست رفتار کن)

 

هونگ جو هم که توی مراسم رونمایی از کتاب “استاد مون ته مین” بوده و از نزدیک ماجرا رو دیده ،توی جلسه بین همکاراش قضیه رو میگه و بهشون میگه که الان بر اثر یه حادثه ای پسره توی کماست اما علتش رو اینطور عنوان کردن که یارو مست بوده از آسانسور افتاده پایین !

خب حالا میریم سراغ جه چان اینا

جه چان هم از بیمارستان مرخص میشه و البته باید خونه استراحت کنه

اما جه چان قبل از ترک بیمارستان به داداشش میگه اون کارت دادستانی منو بیار اینجا و بعد میره پیش اون بچه هه (چان وو) و بهش میگه بیا خوب نگاه کن ببین راست گفتم من دادستانم حرفمو باور نمیکردی! چان وو هم میگه بله شما دادستان هستید اما شما که نباید بند های قانون فراموشتون بشه! وای اینو که میگه جه چان آتیش میگیره از عصبانیت و کلی غر غر میکنه و بقیه هم میگه ول کن دیگه حالا تو هم….. در همین حین بچه هه که داره میره یهو بیهوش میشه و پخش زمین میشه بعد که میبرنش پیش دکترا اونجا معلوم میشه که این بچه نارسایی کلیه داره و الانم دارن دیالیزش میکنن اما مواد سمی توی بدنش زیاد شده و دیگه درست و حسابی هم نمیتونن دیالیز کنن … تنها راه درمانش هم اینه که پیوند کلیه انجام بده اما اهدا کننده براش پیدا نمیشه (یادتون میاد دیگه بهتون گفتم این پسره در واقع بچه خانم سون هست ولی جه چان نمیدونه که این بچه همکارشه )

خانم سون با شنیدن خبر بیهوش شدن بچه اش سریع خودشو به بیمارستان میرسونه

جه چان و داداشش با ووتاک و هونگ جو میرسن خونه همون موقع ووتاک به جه چان میگه میری خونه تون استراحت میکنی ؟ یا تو هم مثل من میری خونه هونگ جو اینا ؟ هونگ جو هم میگه راست میگه میخوای بیا خونه ما …  جه چانم که همچین بدش نمیاد بره اونجا هی میخواد قبول کنه که داداشش میگه نه نمیخواد من خودم مواظبشم مزاحم کسی نمیشیم و …  اما آخر هونگ جو متوجه میشه که جه چان دوس داره بیاد به خاطر همین دیگه خودش به زور جه چانو میبره

 

اما وقتی میرن اونجا مامان هونگ جو رفتارش تغییر میکنه و دیگه همچین روی خوشی نشون نمیده در حالیکه مامان هونگ جو خیلی مهمون نوازه و حتی خودش خیلی دلسوزی میکنه و به جه چان و داداشش و ووتاک رسیدگی میکنه و حتی به خوبی هم از ووتاک در دوران نقهتش مراقبت کرد اما وقتی جه چان میاد رفتار مامانه تغییر میکنه و انگار زیاد هم مایل نیست جه چان اینجا باشه و حتی به جه چان کیگه جقدر اینجا میمونی ؟ دو روز کافیه ؟! جه چانم میگه بله کافیه

البته جه چانم متجه تغییر رفتار مامان هونگ جو میشه اما دلیلشو نمیدونه

از طرفی هونگ جو انگشتری که جه چان براش خریده بود رو گم کرده و در به در داره دنبالش میگرده و نمیخواد جه چان بفهمه که گمش کرده

شب که می خوان بخوابن هونگ جو میره اتاق مامانش میمونه و جه چانم توی اتاق هونگ جو میمونه

مامان هونگ جو یهو از هونگ جو میپرسه : حالا که فهمیدی جه چان رو سیزده سال پیش میشناختیش بیشتر بهش وابسته شدی؟

هونگ جو هم میگه حالا شاید زمان که بگذره بیشتر به هم نزدیک بشیم چطور مگه دوست داری وابسته بشم ؟ مامان هونگ جو هم میگه نخیر …راستش دلم نمیخواد اینطوری بشه …. هونگ جو هم تعجب میکنه چون مامانش جه چان رو دوست داشت اما معلوم نیست الان چرا اینطوری میکنه

بابای اون پسره که بهتون گفتم رفته توی کما هنوز از قضیه خبر نداره و نمیدونه چرا پسرش اینطوری شده و حتی با استاده به خوبی هم رفتار می کنه چون نمیدونه اون این بلا رو سر بچه اش آورده

از طرفی هم دکترا قطع امید میکنن و به باباهه میگن پسرتون مرگ مغزی شده و ایشون موقع زنده بودنش برگه اهدای عضو رو امضا کرده بوده … فکر کنم باباهه هم وقتی میبینه پسرش خودش خواسته بوده که اعضای بدنش اهدا بشه قبول میکنه

یادتون میاد گفتم چان وو پسر خانم سون هم به کلیه نیاز داره ؟ پرستاره میاد به خانم سون میگه که یه اهدا کننده پیدا شده و شاید به زودی پسرتون رو بتونیم عمل کنیم خانم سون هم حسابی خوشحال میشه …..

اما حالا این جای قضیه رو داشته باشید که هم هونگ جو و هم ووتاک خواب میبینن ….

ووتاک خواب میبینه که جه چان پرونده رو دست میگیره و چون میخوان اعضای بدن پسره رو اهدا کنن کالبدشکافی نمیکنن و به خاطر همین نمیتونن جرم استاده رو ثابت کنن و پدر اون شاگرده کلی بیتابی میکنه که چرا کالبدشکافی نکردن و قاتل پسرش تبرئه بشه …. و جه چان رو مسئول میدونه

از طرفی هم هونگ جو برعکسش رو خواب میبینه : خواب میبینه که جه چان با کالبد شکافی موافقت کرده و به خاطر همین اون هفت نفری که میتونستم پیوند عضو کنن جونشون به خطر میوفته و آقای لی که از قضیه پسر خانم سون خبر داره میره یقه جه چان رو میگیره و میگه تو به خاطر یه نفر …هفت نفر رو کشتی این چه عدالتیه ؟

بعد جه چان مجبور میشه از کارش استعفا بده …..

 

 

بیچاره ووتاک وقتی این خواب رو میبینه میمونه که چطوری به جه چان بگه که تصمیم سختی رو در پیش داره به خاطر همین صبح زود میره پیش هونگ جو و بعد میفهمه که هونگ جو هم در همین مورد خواب دیده و نتیجه میگیرن که احتمالا اگه جه چان بره سر کار این پرونده رو میدن بهش و هر تصمیمی که تو این ماجرا بگیره براش گرون تموم میشه به خاطر همین هونگ جو میگه بهش نگیم و گرنه حس مسئولیت طلبیش گل میکنه اما اگه بهش نگیم میتونیم خودمون فراریش بدیم فکر کنم منظورش اینه که نزاره سر کار بره تا این پرونده رو بدن به یکی دیگه

در همین حین آقای جه چان خان هم به صحبت های این دو تا مشکوک میشه و میره یواشکی گوش میده ببینه چه خبره و فقط میفهمه که یه خوابی در موردش دیدن که نمیخوان بهش بگن

 

 

 

همون روز یهو هونگ جو میگه تو امروز تعطیلی منم امروز سر کار نمیرم با هم بریم بیرون جه چانم میگه باشه بعد که میرن توی طبیعت خوش بگزرونن همش با هم خیلی ساده سلفی میگیرن و اینا بعد همونجا یه زوج رو میبینن که خیلی با هم عشقولانه اند و عکسای خیلی باحال با هم میگیرن بعد بیچاره جه چان هم از اینکه میبینه از این کارا بلد نیست و نمیتونه رای هونگ جو بکنه اعصابش خورد میشه مثلا پسره یه دسته گل به دختره میده و دختره کلی ذوق میکنه در حالی که جه چان این وسط دسته گل از کجا بیاره به خاطر همین یکی از گندم های زمین رو میکنه میده به هونگ جو خخخخخخ

بعد هونگ جو میگه بیا فردا بریم دریا خیلی وقته دریا نرفتم … جه چانم میگه نه دیگه فردا باید من برم سر کار … هونگ جو هم میگه خب نرو بریم دریا واسه چی بری؟ جه چانم میفهمه که هونگ جو از قصد میخواد نزاره بره آخر میگه چی شده چه خوابی دیدی که اینطوری میکنی ؟ دیگه هونگ جو مجبور میشه حقیقت رو بهش بگه و میگه که مرگ پسره مشکوکه و تو هر تصمیمی که بگیری آخرش مجبور میشی استعفا بدی به خاطر همین میگم فرار کن نرو  سر کار ….

جه چانم میگه تو راست میگی تصمیم سختیه و اگه برم توی بد وضعیتی میوفتم … بعد یادش میوفته که هونگ جو داشت به ووتاک میگفت جه چانم مثل توئه اگه بفهمه فرار نمیکنه و به زور میخواد بره … بعد از اونجایی که ووتاک رو رقیب عشقی خودش میدونه میگه باشه من نمیرم سر کار من اصلا هم مثل ووتاک نیستم و وجدانم ندارم در ضمن کارم رو هم دوست دارم دلم نمیخواد استعفا بدم  هونگ جو هم خیالش راحت میشه و میگه آره خوبه از زیرش در برو

 

بعد موقع رفتن اون دو تا زوجه که بودن حرص جه چانو در آوردن با کاراشون … پسره به جه چان میگه ببخشید آقا میشه از ما دو تا عکس بگیرید جه چانم که حسابی حسودیش شده بود و از دستشون حرصی شده بود … پررو میشه و میگه نخیر واسه چی باید از غریبه ها عکس بگیرم !!! بعد هم به هونگ جو میگه ببین! دیدی! هرکار دلم بخواد میکنم حال کردی ؟! هونگ جو هم میگه آره

این دو تا زوج بیچاره هم نمیدونن دارن از کجا چوب میخورن

از طرفی داداش جه چان یه همکلاسی داره که باباش تو زندانه و با داداش جه چان داره در مورد کارهای جالبی که جه چان کرده حرف میزنه و داداشه میگه خب اون وظیفه اش رو انجام داده اما دوستش میگه نه آدمایی هم هستم که اینطور نیستن  بعد میگه بابای من یه دکتر بود اما به خاطر یه دادستان تبدیل به یه مجرم شد …داداش جه چان تعجب میکنه و میگه دادستانی که میگی کی بوده ؟

اونم در جواب میگه همون آدمی که مدارک رو جعل میکنه و شهادت شاهدا رو عوض میکنه و یه آدم بیگناه رو تبدیل به مجرم میکنه (من فکر کنم یوبوم رو میگه البته یوبوم الان دیگه وکیله اما گویا قبلا دادستان بوده و البته از شخصیتی که الان داره مشخصه که زمان داستانیش هم همچین آدم جالبی نبوده)

یو بوم به اون استاده میگه که الان که پسره رو ببرن برای اهدای عضو دیگه کالبدشکافی نمیکنن و معلت مرگ رو هم به خاطر حادثه میزنن و حتی اگه کارت به دادگاه برسهم تبرئه میشی نگران نباش !

استاده هم حسابی خوشحال میشه و یوبوم بهش میگه فقط برو صاحب اون کلاه بچگونه رو پیدا کن که دردسر نشه

خوشبختانه ووتاک هم که میدونه خواب هاش واقعیت دارن استاده رو از دور زیر نظر گرفته و داره تعقیبش میکنه!

حالا اینکه یارو گیر میوفته یا نه و آیا جه چان میره سرکار یا نه رو در قسمت بعد خواهید دید

 

پایان خلاصه قسمت بیست و یکم سریال وقتی تو خواب بودی

 

مطالب مرتبط

نظر شما !!!

نظر شما برای “خلاصه قسمت بیست و یکم سریال وقتی تو خواب بودی”

Code Center