خلاصه قسمت بیست و چهارم سریال وقتی تو خواب بودی

مجموعه: خلاصه سریال تعداد بازدید: 54
خلاصه قسمت بیست و چهارم سریال وقتی تو خواب بودی

خلاصه قسمت بیست و چهارم سریال وقتی تو خواب بودی

پیام ثابت :

سلام عرض می کنم خدمت دوستان عزیزم

سارا هستم . تصمیم گرفتیم بخش جدیدی رو به سایت تو زیبایی اضافه کنیم اونم بخش داستان و سریال هست که مطمئنم ازش خوشتون میاد

در این بخش از سایت داستان رمان ها و خلاصه سریال ها و فیلم ها به صورت ادامه دار منتشر میشه

برای مشاهده این بخش می تونید به بخش داستان و سریال مراجعه کنید:

موضوع سریال وقتی تو خواب بودی : با بازی بائه سوزی و لی جونگ سوک

این سریال در مورد دختریه که حوادث آینده رو توی خوابش می بینه و مدام میخواد جلوی وقوع اون رو بگیره از طرفی هم پسر نقش اول فیلم هم دادستانه و تازه به همسایگی دختره اسباب کشی کرده دختره سعی میکنه با کمک این آقا جلوی اتفاقاتی که قراره رخ بده رو بگیره اما ….


خلاصه قسمت بیست و چهارم سریال وقتی تو خواب بودی

 

این پسره که پشت دخل واستاده همکلاسی داداش جه چانه و حالا که میدونه داداش این دادستانه ازش خواهش میکنه که بره ملاقات باباش آخه همونطور که در قسمت های قبل بهتون گفته بودم بابای این پسره الان زندانه و گویا بی گناه هم بوده – البته به گفته پسرش – اما داداش جه چان میگه که برادرم الان درگیر یه پرونده است و حسابی سرش شلوغه اونم میگه باشه پس هیچی (اما این پسره احتمالا یه ماجراهایی داره واسه خودش که بعدا معلوم میشه)

مامان هونگ جو هم هنوز روی حرفش پافشاری میکنه و نمیخواد جه چان رو قبول کنه

یکی از صندلی ها رو داره میبره انبار هونگ جو هم میگه آخه واسه چی اینطوری میکنی بعد واسه صبحونه سر میز جا کم میاریم مامانه هم میگه دیگه باید برن خونه خودشون صبحانه بخورن من خسته شدم دیگه و دیگه هم طاقت رو به رو شدن با جه چان رو ندارم !

بیچاره هونگ جو گیر میوفته و نمیدونه حالا باید با چه رویی به جه چان اینا بگه که خبری از صرف صبحانه دیگه نیست(آخه خود مامانه به جه چان اینا گفته بود هر روز بیاید اینجا صبحانه بخورید حالا زده زیرش)

خلاصه هونگ جو هم مجبور میشه ووتاک و جه چان اینا رو بپیچونه که امروز صبحونه نیان اینجا ….به ووتاک میگه مامانم رستورانش کار داشت به جه چان اینا هم میگه بیاید بریم بریم صبحونه بخوریم

 

خانم سون که پسرش بعد از اهدای کلیه حالش بهتر شده حسابی خوشحاله و میخواد یه جوری لطف جه چان و بابای اون پسره که به پسرش کلیه اهدا کرده رو جبران کنه به خاطر همین به جه چان میگه من توی دادگاه از پزشک کالبد شکافی بازجویی میکنم و بهت کمک میکنم جه چانم قبول میکنه البته نمیدونه چرا همکارش میخواد بهش کمک کنه

آقای لی هم که از قضیه خبر داره اونم خوشحاله و از جه چان ممنونه

توی دادگاه خانم سون از پزشکه سوال میپرسه و اتفاقا سوالای خوبی هم میپرسه که جایی برای شک و شبهه باقی نمونه اما یو بوم میاد و این بار ادعا میکنه که پسره مرگ مغزی شده بوده اما قلبش که کار میکرده این دکترا هستن که با پیوند عضو قلبش رو از کار انداختن و  قانون هم میگه قتل زمانی قتل محسوب میشه که قلب از کار بیوفته !!!

 

بیچاره بابای پسره تا اینو میشنوه داغون میشه و دادگاه رو میزاره رو سرش و میگه یعنی که چی یعنی اهدای عضو باعث شده که قاتل پسرم مجازات نشه یعنی دکترا پسر منو کشتن ؟ …. خلاصه هونگ جو میبرتش بیرون و همینطور که داره میبرتش اونم با صدای بلند حرفشو میزنه و میگه اگه این آقا این کارو با پسر شما نمیکرد الان صحیح و سالم بود و نیازی هم به عمل پیوند نبود….

بعد هم بابای پسره رو میبره بیرون و براش توضیح میده که نه اینطور نیست پسر شما مرگ مغزی شده بوده و حتی اگه اهدای عضو هم نمیکردین بعد از چند ایشون فوت می کرد

همکارای جه چان هم حسابی از این قضیه عصبانین

نگاه کنید دوباره همون همکلاسی داداش جه چان

اونم توی دادگاه شرکت کرده و حواسش به کارای یوبوم هست

جه چانم بلند میشه و در مقابل قاضی آخرین اظهاراتش رو بیان میکنه و میگه الان پدر مقتول داره با خودش به این فکر می کنه که من نباید با اهدای عضو موافقت می کردم می خواستم کار خوب بکنم اما نتیجه اش بد شد … قانون داره از مجرم ها حمایت میکنه … الان این چیزیه که این پدر داره بهش فکر میکنه اما نباید قانون بزاره این اتفاق بیوفته  پسر ایشون توسط استادش مرگ مغزی میشه و بعد اعضا بدنش پیوند زده میشه (یعنی متهم مقصره و اینکه قلبش رو از کار انداخته باشه یا مغزش رو فرقی نمیکنه ) خلاصه آخر جه چان میگه امیدوارم عدالت مثل آب رودخانه در این دادگاه اجرا بشه و ….

حرفای خوبی میزنه و دادگاه تموم میشه تا منتظر رای قاضی بشن

یو بوم هم اعصابش خورد میشه و میره دستشویی دستاشو بشوره و بعد میبینه دستمال توالت تموم شده و دوباره اون پسره (همکلاسیه) اونجاست و بهش میگه میخواید بهتون دستمال بدم ؟ یوبوم هم میگه نه نمیخواد

بعد از تموم شدن دادگاه هونگ جو تحت تاثیر قرار می گیره و به مامانش میگه مامان من همیشه با خودم فکر می کردم که مرگ بابا و تیر خوردن جه چان تقصیر منه که نتونستم جلوشو بگیرم اما دادگاه امروز بهم فهموند که تا الان اشتباه میکردم هر اتفاقی علتی داره که مقصر واقعی همونه نه من … بابا به خاطر اون سرباز فراری اونجوری شد و جه چانم به خاطر پدر اون دختره تیر خورد و تقصیر من نبوده مامان هونگ جو هم از اینکه اینا رو از دخترش میشنوه خوشحال میشه و میگه الان دیگه حس بهتری داری ؟ خودتو سرزنش نمیکنی؟ هونگ جو هم میگه آره

جه چان بی هوا میره خشک شویی و یهو میبینه مادر هونگ جو هم اونجاست یه خورده معذب میشه چون میدونه مامانه چشم دیدنشو نداره بعد میره جلو و بهش میگه مادر بعد یهو میگه نه ببخشید خانوم (آخه گفته بود نگو مادر) بعد میگه تیر خوردن من تقصیر هونگ جو نیست اونم خودش اینو خوب میدونه و اینا بعد مامانه میگه شما دو تا حرفاتونو یکی کردین آره ؟ بیچاره جه چانم میگه نه باور کنید من نمیدونستم شما اینجایید و اینا

آخر مامانه هونگ جو بهش میگه منو ببخش که گیجت میکنم اما از الان به بعد میتونی منو مامان صدا بزنی میدونم که به عنوان یه آدم بزرگسال رفتارم باهات خوب نبوده چون برا محافظت از بچه خودم بچه یکی دیگه رو ناراحت کردم …. بعد هم بهش میگه منو میبخشی؟ جه چانم میگه البته و خلاصه دوباره مامانه آشتی میشه و رفتارش خوب میشه

جه چان یهو چشمش به ماشین رویاهاش میوفته و میاد باهاش سلفی بگیره که یهو صاحبش پیدا میشه و صاحبش کسی نیست جز آقای لی

آقای لی میاد و میگه این ماشین منه و بعد هم به جه چان میگه که نتیجه دادگاه اومده و اون استاده به ۷ سال حبس محکوم شده خلاصه خوشحال میشن و آقای لی هم که به خاطر برنده شدن جه چان در دادگاه خوشحاله جو گیر میشه و یه تعارف میزنه به جه چان و میگه هر وقت خواستی ماشینمو بهت قرض میدم جه چانم سریع فرصت رو غنیمت میشمره و میگه خب پس الان قرض بده !!!

خلاصه ماشینو قرض می گیره و باهاش میره دبال هونگ جو تا ببردش دریا چون هونگ جو مدتها بود هوس دریا رفتن کرده بود منتها به خاطر این پرونده نتونستن برن

خلاصه با هم میرن دریا و حسابی خوش میگذرونن

اما از اون طرف ماجرا نشون میده که اون همکلاسیه (همکلاسی داداش جه چان) باباش تو زندان خودکشی کرده و یه نامه گذاشته و توش نوشته که به ناحق محکوم شده و امیدواره که یه روزی حقیقت برملا بشه

بعد نشون میده که این پسره با شنیدن خبر خودکشی باباش حسابی داره گریه میکنه

ووتاک هم داره این خبر رو میبینه و با حالت بهت و خیرگی عجیبی نگاه میکنه

 

پایان خلاصه قسمت بیست و چهارم سریال وقتی تو خواب بودی

مطالب مرتبط

نظر شما !!!

نظر شما برای “خلاصه قسمت بیست و چهارم سریال وقتی تو خواب بودی”

Code Center