خلاصه قسمت بیست و دوم سریال وقتی تو خواب بودی

مجموعه: خلاصه سریال تعداد بازدید: 68
خلاصه قسمت بیست و دوم سریال وقتی تو خواب بودی

خلاصه قسمت بیست و دوم سریال وقتی تو خواب بودی

پیام ثابت :

سلام عرض می کنم خدمت دوستان عزیزم

سارا هستم . تصمیم گرفتیم بخش جدیدی رو به سایت تو زیبایی اضافه کنیم اونم بخش داستان و سریال هست که مطمئنم ازش خوشتون میاد

در این بخش از سایت داستان رمان ها و خلاصه سریال ها و فیلم ها به صورت ادامه دار منتشر میشه

برای مشاهده این بخش می تونید به بخش داستان و سریال مراجعه کنید:

موضوع سریال وقتی تو خواب بودی : با بازی بائه سوزی و لی جونگ سوک

این سریال در مورد دختریه که حوادث آینده رو توی خوابش می بینه و مدام میخواد جلوی وقوع اون رو بگیره از طرفی هم پسر نقش اول فیلم هم دادستانه و تازه به همسایگی دختره اسباب کشی کرده دختره سعی میکنه با کمک این آقا جلوی اتفاقاتی که قراره رخ بده رو بگیره اما ….


خلاصه قسمت بیست و دوم سریال وقتی تو خواب بودی

 

خب به اونجایی رسیدیم که جه چان و هونگ جو رفتن بیرون و جه چانم قبول کرد که فردا سر کار نره تا مجبور به تصمیم گیری سخت نشه وقتی از گشت و گذار بر میگردن داداش جه چان دستشو میگیره و میگه دیگه بسه برگرد خونه هونگ جو اینا رو به زحمت ننداز ! بعد هم میگه که مامان هونگ جو هم وسایلتو جمع کرده فرستاده خونه !!!! هونگ جو تا اینو میشنوه تعجب می کنه و البته شرمنده هم میشه

بعد هم میره از مامانش میپرسه کهمامان جه چان کاری کرده که باعث ناراحتیت شده ؟ اونم میگه نه اصلا … هونگ جو هم هنوز به رفتارای مامانش مشکوکه که چرا اینجوری میکنه

روز بعد قرار میشه طبق قرارشون برن ساحل دریا اما جالبه که جه چان با کت و شلوار و کوله اومده یعنی نصفه تیپش تیپ کاریه و نصفه تیپش هم تیپ سفر و تفریحی هونگ جو هم میگه که اینجوری میخوای بیای دریا ؟ جه چانم میگه آره من استایل دریا رفتنم اینجوریه !!! هونگ جو هم متوجه میشه که جه چان عذاب وجدان داره و هنوز هم دودله که بره سر کار و یا نره خلاصه هونگ جو میفهمه که جه چان دلش پیش محل کارشه و لابد میترسه نرفتنش هم برای مردم بشه و مقصر مرگ پسره پیدا نشه و محکوم نشه ….

آخر هونگ جو کوله و عینک دودیجه چانو میگیره و میگه نمیخواد بریم همون برو سرکار! جه چانم میگه نه چرا خب بریم دریا … اما هونگ جو میگه که ولش کن حسش نیست منم با خودم لپ تاپ آوردم که اگه نشد بریم منم به سرکار … خلاصه جه چانم قبول میکنه و شاید دلش هم اینجوری راضی تره و آخر هردوشون میرن سرکارشون

اون استاده هم میره مهد کودک و میبینه فقط یکی از اون بچه ها کلاهش سرش نیست و اینطوری میفهمه این کلاه برای کدوم بچه است و وقتی میره پیش بچه هه که ببینه آیا شاهد دعوای اون بوده یا نه .. بچه هه تا میبینتش خودشو از ترس خیس میکنه و پا به فرار میزاره تا اینکه میخوره زمین و استاده بهش میرسه اما ووتاک به موقع میاد و دستگیرش میکنه (همونطور که گفتم ووتاک به خاطر خوابی که دیده بود از دور هوای این استاده رو داشت )

 

خانم سون هم میخواد بره بیمارستان تا عمل پیوند کلیه رو انجام بدن و به آقای لی هم میگه و آقای لی هم حسابی خوشحال میشه که بالاخره یه اهداکننده پیدا شده و از قرار معلوم میخوان امروز پیوند رو انجام بدن (اهدا کننده هم همون پسریه که توسط استادش به قتل رسیده اما کسی نمیدونه و همه فکر میکنن حادثه بوده)

جه چانم میره سر کار و منتظره اینه که همه از اومدنش خوشحال بشن و تحویلش بگیرن اما متاسفانه همه سرشون شلوغه ولی آقای چویی که تو دفترش کار میکنه و بهتون گفته بودم آدم خوبیه اون حسابی تحویلش میگیره و جه چان خوشش میاد

جه چان تا میرسه بهش همون پرونده رو میدن و میگه باید این پرونده رو امضا کنی و مجوز بدی که اعضای بدن این پسره رو اهدا کنن و عمل پیوند رو انجام بدن اما جه چان که میدونه طرف مرگ معمولی نداشته و کشته شده مجوز رو امضا نمیکنه و میگه باید برم بیمارستان بررسی بیشتر انجام بدم چون اگه دلیل مرگش حادثه نباشه باید کالبدشکافی بشه

 

ووتاک هم زنگ میزنه به جه چان و قضیه استاده رو میگه و بهش میگه که این بچه شاهد ماجرا بوده و ….

خانم سون هم میرسه پیش پسرش و منتظزه که ببرنش برای عمل اما پرستار بهشون میگه که دادستان مجوز نداده و احتمالا نتونیم پیوند عضو رو انجام بدیم … خانم سون هم حسابی ناراحت میشه

وقتی جه چان مجوز رو نمیده همه دادستانی همکار جه چان جلسه تشکیل میدن و باهاش مخالفت میکنن که چرا اینکارو کردی جون هفت نفری که میخوان پیوند عضو انجام بدن به خطر میوفته  جه چانم بهشن قضیه رو میگه و عده ای موافقن و عده ای مخالف و سردسته مخالفا هم آقای لی هست که از جریان پسر خانم سون خبر داره اما خانم سون خودش حق رو به جه چان میده !

آقای لی میره با خانم سون دعوا میکنه و میگه تو که پسرت اینطوریه تو چرا باید باهاش موافقت کنی؟ نگو که چون دادستانی به خاطر کارت میخوای مسائل زندگیت رو وارد کارت نکنی و اینا

خانم سون هم گریه میکنه و میگه نه دلیلش این نیست … دلیلش اینه که خودمو یه لحظه جای بابای اون پسره گذاشتم … اگه من جای بابای اون پسره باشم قبل از اینکه بخوام جون بچه های مردم رو با اهدای عضو نجات بدم دلم میخواد بدونم بچه خودم جرا مرده و حتی اگه جون ۷۰ نفر هم درمیون باشه دلم میخواد عدالت در مورد پسرم اجرا بشه… همه پدر و مادر اینجورین و به خاطر همینه که منم میگم باید کالبدشکافی انجام بشه

رییس جه چان آخر میگه با توجه به گفته پزشکان بیمار چون مرگ مغزی شده بعد از یه هفته میمیره پس اون موقع کالبدشکافی رو انجام میدیم و مجوز اهدای عضو رو هم رد میکنیم

اما جه چان آخر یه ایده دیگه رو مطرح میکنه و میگه بیاید هم کالبدشکافی رو انجام بدیم و هم اهدای عضو رو انجام بدیم !!! رییس هم میگه نه آخه نمیشه که و فلان جه چانم چند تا پرونده مشابه رو نشون میده و میگه قبلا همچین مواردی بوده و انجام شده … و از اونجایی که به ناحیه سرش آسیب وارد شده فقط اون قسمت رو کالبد شکافی میکنن و باقی اعضا رو پیوند انجام میدن

رییس هم میگه نباید بدون اطمینان اظهار نظر کرد پس باید علت مرگو پیدا کنی جه چانم قبول میکنه

پایان خلاصه قسمت بیست و دوم سریال وقتی تو خواب بودی

 

مطالب مرتبط

نظر شما !!!

نظر شما برای “خلاصه قسمت بیست و دوم سریال وقتی تو خواب بودی”

Code Center