خلاصه قسمت بیستم سریال وقتی تو خواب بودی

مجموعه: خلاصه سریال تعداد بازدید: 48
خلاصه قسمت بیستم سریال وقتی تو خواب بودی

خلاصه قسمت بیستم سریال وقتی تو خواب بودی

پیام ثابت :

سلام عرض می کنم خدمت دوستان عزیزم

سارا هستم . تصمیم گرفتیم بخش جدیدی رو به سایت تو زیبایی اضافه کنیم اونم بخش داستان و سریال هست که مطمئنم ازش خوشتون میاد

در این بخش از سایت داستان رمان ها و خلاصه سریال ها و فیلم ها به صورت ادامه دار منتشر میشه

برای مشاهده این بخش می تونید به بخش داستان و سریال مراجعه کنید:

موضوع سریال وقتی تو خواب بودی : با بازی بائه سوزی و لی جونگ سوک

این سریال در مورد دختریه که حوادث آینده رو توی خوابش می بینه و مدام میخواد جلوی وقوع اون رو بگیره از طرفی هم پسر نقش اول فیلم هم دادستانه و تازه به همسایگی دختره اسباب کشی کرده دختره سعی میکنه با کمک این آقا جلوی اتفاقاتی که قراره رخ بده رو بگیره اما ….


خلاصه قسمت بیستم سریال وقتی تو خواب بودی

EPISODE 20

 

هونگ جو میره ملاقات جه چان اما  قبل از اینکه برسه منشی دفتر جه چان که شبیه هونگ جو لباس پوشیده باعث میشه جه چان منشی دفترش رو به جای هونگ جو اشتباه بگیره و درست در همین حین هونگ جو میاد اما به خیر میگذره و هونگ جو درک میکنه  و میبخشدش خخخخ

منشی دفتر جه چان هم از خدا خواسته اما وقتی میبینه قضیه سوء تفاهم بوده اونم بهش بر میخوره

هونگ جو و جه چان میرن توی محوطه بیمارستان قدم بزنن و جه چان همونجا چشمش به دست هونگ جو میخوره و میبینه انگشتر توی دستش نیست! ازش میپرسه حلقه به دستت رسیده ؟ هونگ جو هم میگه آره بعد جه چان میگه گذاشته بودمش کنار همون نامه ای ای که سیزده سال پیش خودت نوشته بودی… اینجاست که هونگ جو خودشو به اون راه میزنه و میگه کدوم نامه ؟ یادم نمیاد؟ مگه من نامه نوشته بودم؟ جه چانم میگه مگه بابای تو توسط یه سرباز فراری کشته نشده ؟ خب بابای منم تو همون ماجرا کشته شده بود و …. خلاصه کلی تعریف می کنه اما هونگ جو وانمود میکنه که هیچی از گذشته یادش نمیاد و یادش نیت که جه چان رو اون موقع دیده باشه….

جه چانم یادشه که وقتی توی آی سی یو بود هونگ جو رو دیده و اون موقع گفته که آره یادمه …. اما هونگ جو منکرش میشه و میگه نه من اصلا آی سو یو که بودی نیومدم دیدنت حتما به خاطر داروهای بیهوشی بعد عمل جراحی توهم زدی!

جه چان هر چقدر با خودش کلنجار میره نمیتونه درک کنه که چرا هونگ جو یادش نمیاد … چون حتی داداش خودش هم که اون موقع کوچیک بود یادشه اما هونگ جو یادش نیست ولی به هر حال داداشش دلداریش میده و میگه شاید حافظه قوی نداره به خاطر همین یادش رفته

جه چان با این که هنوز خودش بستریه تصمیم میگیره بره دیدن همون آقایی که بهش شلیک کرده (همون بابای دختره که برای انتقام به جه چان تیراندازی کرد) جه چان میخواد بره اونجا و هم ازش بازجویی کنه که چرا این کارو کرده و هم برای اینکه بهش بفهمونه که واقعا دخترش کشته نشده و کسی مقصر و متهم نیست اما وقتی میخواد بره تو نمیزارن چون نمیدونن اینم دادستانه از طرف همون بچه هه که گفتم بچه همکار جه چانه (البته جه چان نمیدونه) بچه هه میاد جلو میگه اگه واقعا داستانی کارت دادستانیت کجاست و بعد هم کلی سوالای حقوقی میکنه و جه چان که خوب بند های قانون رو حفظ نیست ازش شکست میخوره و باعث میشه بچه هه فکر کنه که این دادستان نیست و داره خالی میبنده (بیچاره جه چان)

 

این آقایی که در عکس های پایین میبینید همکار جه چانه و فامیلییش “لی” هست مامیگیم دادستان لی اون خانومه هم که میبینید اونم همکار جه چانه و در واقع این همون مادر بچه هست اسمش دادستان سون هست

از اونجایی که به زودی داستان راجع به اینا میچرخه مجبورم اسماشونم بگم که یادتون بمونه

پس این بچه هه در واقع پسر خانم سون هست و این آقاهه هم آقای لی  که همدیگه رو توی بیمارستان میبینن و آقای لی فکر می کنه که خانم سون هم برای ملاقات جه چان اومده اما بعد میفمه که پسر خانم سون نارسایی کلیه داره و تو بیمارستان بستریه و گوی اوضاعش هم وخیمه و به شدتدنبال کلیه اهدایی برای پیوند میگردن اما خانم سون خوشش نمیاد همکاراش توی اداره چیزی از مشکلات شخصیش بدونن به خاطر همین از آقای لی خواهش میکنه که چیزی به بقیه نگه

جه چان که الان به بخش منتقل شده داره توی راهرو راه میره که یهو پرستار بخش آی سی یو میاد دنبالش و بهش یه گوشواره میده و میگه این کنار تخت شما افتاده بود … جه چان وقتی گوشواره رو میبینه یادش میوفته دقیقا همون گوشواره ایه که هونگ جو توی آی سی یو یادش میاد به گوشش بود این در حالیه که هونگ جو میگه من آی سی یو نیومدم دیدنت!

جه چانم گوشواره رو میره میده به هونگ جو …. هونگ جو هم جا میخوره و میگه وااا اینو از کجا پیدا کردی ؟ جه چانم میگه تو آی سی یو افتاده بود…. هونگ جو هم یهو جا میخوره و متوجه تابلو شدن دروغی که گفته بود میشه و میخواد به بهونه آب گرفتن بزنه به چاک که جه چان جلوش رو میگیره و میگه فرار نکن و همین حالا بگو … چرا اینطوری میکنی چرا داری خودتو میزنی به اون راه که یادت نمیاد؟

هونگ جو هم آخر دیگه مجبور میشه بشینه سر جاش و توضیح بده

بهش میگه من اون روز رو یادمه تو توی غم انگیزترین روز زندگیم کنارم بودی مگه میتونم فراموشش کنم ؟ اما من تو رو اون روز داشتم به کشتن می دادم ! جه چانم میگه چی داری میگی تو منو نجات دادی اما هونگ جو میگه درسته اما قبلش تردید داشتم به خاطر عصبانیتم یه لحظه با خودم گفتم تو و اون مرده رو نجات ندم …وقتی تو رو از آب بیرون کشیدم و به هوش نمیومدی مدام با خودم فکر میکردم که من یه آدم رو کشتم و خیلی برام ترسناک بود حتی هنوزم که بهش فکر میکنم دستام میلرزه … منو ببخش اما تو توی سیزده سال پیش من برام مثل یه زخم عمیقی با خودم فکر می کردم که اگه وانمود کنم یادم نیست درست میشه اما نشد.

بعد بهش میگه شاید حرفی که میزنم قانع کننده نباشه اما من اون روز پدرم رو که خیلی عاشقش بودم از دست دادم و نبودنش انقدر برام بزرگ بود که جاش رو با عصبانیتم پر کردم

جه چان آخر با کمک همکارش میره دیدن همون بابای دختره و میگه که من اومدم اینجا تا حقایقی از پرونده دخترتون که واضح نبود رو براتون روشن کنم اینجاست که میخواد با توپ پر به پدر و مادر دختر مرحوم شده بفهمونه که دخترتون کشته نشده و کسی هم قاتل نیست و … اما یه لحظه یاد این حرف هونگ جو میوفته :”من اون روز کسی رو که خیلی عاشقش بودم از دست دادم و نبودنش انقدر برام بزرگ بود که جاش رو با عصبانیتم پر کردم

 

وقتی یادش به حرفای هونگ جو میوفته میتونه درک کنه که این پدر و مادر اون دختره هم دارن زجر میکشن حالا فارق از اینکه دخترشون چطوری مرده اما احتمالا باباهه هم مثل هونگ جو غم نبود دخترش رو با عصبانیت پر کرده و پر واضحه که کارش ناعادلانه و خیلی بد بوده اما جه چان تصمیم میگیره که باهاشون بد حرف نزنه چون خودشون داغدارن …

جه چان دفتر تحقیقاتش رو که می خواست از روی اون بخونه میبنده و رو به پدر و مادر دختره میکنه و میگه به خاطر این پرونده من با خیلی از اطرافیان دخترتون بازجویی و گفتگو کردم و همگی می گفتن دخترتون بسیار دختر مهربون و دلسوزی بوده و این بزرگترین علتی بود که نشون میداد دختر شما کشته نشده چون دخترتون انقدر مهربون بوده که آزاری به کسی نداشته … تا اینا رو میگه پدر و مادره تحت تاثیر قرار می گیرن و باباهه هم گریه اش میگیره

بعد که جه چان و همکارش میخوان برن بیرون مامان دختره میاد بیرون و ازش بابت اتفاقی که افتاده عذرخواهی می کنه و به خاطر حرفایی که در مورد دخترش زده ازش تشکر می کنه و از جه چان می خواد که دفترش رو بده تا تحقیقات جه چان در مورد دخترش رو بخونه جه چان هم دفتر رو میده بهش

وقتی که میرن بیرون همکارش میگه یهو چی شد؟ اولش یه جوری بودی انگار میخوای با توپ پر بری داخل و یارو رو متهمش کنی اما چی شد که یهو انقدر نرم شدی؟

 

جه چانم یهو مکث میکنه و میگه یه لحظه به این فکر کردم که من از کسی بهتر نیستم … بعد یهو جو گیر میشه و سرم رو از دستش میکنه و میره به سمت اتاقش که لباس بیمارستان رو در بیاره و بره بیرون دنبال هونگ جو (نگو میخواد بره دیدن هونگ جو تا یه چیزی رو بهش بگه)

 

هونگ جو هم توی تاکسی خوابش میبره و خواب میبینه که جه چان از بیمارستان زده بیرون و زیر بارون در به در داره دنبال هونگ جو می گرده و زخمش خونریزی و عفونت میکنه و …..

خلاصه هونگ جو یهو بیدار میشه و به راننده تاکسی میگه که دور بزنه به سمت بیمارستان برگرده

وقتی میره به موقع میرسه و جه چان واقعا اومده بود بیرون تا بیاد دنبال هونگ جو

جه چان میخواسته ببینش تا بهش بگه منم اون روز حس تو رو داشتم منم مثل تو اون روز تردید داشتم با خودم گفتم بهتره برگردم و یارو رو نجات ندم چون منم عصبانی بودم اما در نهایت من و تو تصمیم درستی گرفتیم من اون آقا رو نجات دادم و تو هم منو نجات دادی منم مثل تو میخواستم اون روز رو فراموش کنم اما تو باعث شدی دوباره یادم بیاد بنابراین …. هیچ وقت فرار نکن …وقتی هم دنبالت می گردم ناپدید نشو …. (فکر کنم جه چان ترسید که یه وقت هونگ جو به خاطر عذاب وجدانی که از گذشته داره ترکش کنه و ناپدید بشه)

 

پایان خلاصه قسمت بیستم سریال وقتی تو خواب بودی

مطالب مرتبط

نظر شما !!!

نظر شما برای “خلاصه قسمت بیستم سریال وقتی تو خواب بودی”

Code Center