جدیدترین مطالب امروز

خلاصه قسمت سوم سریال وقتی تو خواب بودی

مجموعه: خلاصه سریال تعداد بازدید: 81
خلاصه قسمت سوم سریال وقتی تو خواب بودی

خلاصه قسمت سوم سریال وقتی تو خواب بودی

پیام ثابت :

سلام عرض می کنم خدمت دوستان عزیزم

سارا هستم . تصمیم گرفتیم بخش جدیدی رو به سایت تو زیبایی اضافه کنیم اونم بخش داستان و سریال هست که مطمئنم ازش خوشتون میاد

در این بخش از سایت داستان رمان ها و خلاصه سریال ها و فیلم ها به صورت ادامه دار منتشر میشه

برای مشاهده این بخش می تونید به بخش داستان و سریال مراجعه کنید:

موضوع سریال وقتی تو خواب بودی : با بازی بائه سوزی و لی جونگ سوک

این سریال در مورد دختریه که حوادث آینده رو توی خوابش می بینه و مدام میخواد جلوی وقوع اون رو بگیره از طرفی هم پسر نقش اول فیلم هم دادستانه و تازه به همسایگی دختره اسباب کشی کرده دختره سعی میکنه با کمک این آقا جلوی اتفاقاتی که قراره رخ بده رو بگیره اما ….


خلاصه قسمت سوم سریال وقتی تو خواب بودی

 

به اونجایی رسیدیم که آقای جه چان با خوابی که دید تونست جون چند نفر رو نجات بده و هونگ جو هم چون خودش خواباش تعبیر می شه حرف جه چانو باور میکنه و ازش تشکر میکنه بعد هم میرن بیمارستان برای دوا درمون زخماشون و اونجا دختره به جه چان میگه که اونم خواباش به طرز عجیبی تعبیر میشه اما جه چان که انگار بار اولشه و زیاد به این چیزا اعتقاد نداره اصرار داره که حرف هونگ جو رو باور نکنه اما بعد معلوم میشه که علت ناباوریش اینه که دلش نمیخواد مسئولیت قبول کنه و میترسه با دونستن اتفاقات آینده باری روی دوشش بیوفته و زندگیش خراب بشه چون مدام باید جلوی حوادث رو بگیره….

از طرفی هم یه جای دیگه داستان این دختر خانوم رو نشون میده که دبیرستانیه اما پیانیست مشهوریه ولی همچین هم خوشبخت نیست چون پدرش دست بزن داره و مدام مامانش رو آزار میده

توی یکی از اجراهای دختره یهو مامانش از حال میره و روی لباسش جای کفشه (یعنی مشخصه یکی لگدش زده) دختره هم تا لباس مامانشو میبینه میفهمه کار کیه و همونجا مامورا به پلیس اطلاع میدن چون به باباهه مشکوک میشن

این پسره هم که میبینید داداش کوچیکه جه چانه که با این دختره همکلاسیه و اول برای تبریک گویی به این دختره میاد اما ناخواسته قضیه مشکل خانوادگی این دختره رو میفهمه و دختره هم ازش قول میگیره که به بچه های مدرسه چیزی دراین باره نگه!

جه چان وقتی میفهمه که در واقع جلوی یه اتفاق رو گرفته هیجان زده میشه و از هونگ جو میپرسه که اگه واقعا من مسیر آینده رو تغییر داده باشم بعد چی میشه…؟

هونگ جو هم که خودش تا حالا نتونسته جلوی وقوع اتفاقات رو بگیره میگه منم نمیدونم  … شاید همونطور که جلوی جریان آب رو بگیری مسیرش عوض میشه اینم اگه جلوی وقوعش رو بگیری مسیر زمانش عوض بشه

هونگ جو حالا که دیده این پسره (جه چان) هم جونشو نجات داده و هم متوجه شخصیت واقعی اون پسری که باهاش بود شده حسابی خوشحاله و تصمیم میگیره که از یو بوم جدا بشه و از طرفی هم برای تشکر از جه چان میشینه غذا درست میکنه که برای تعارف میبره براش اما جه چان قبول نمیکنه و از پشت آیفون میگه که من حرفاتو باور نمیکنم برو ….(منظورش تعبیر شدن خوابای دختره است)

هونگ جو هم که حسابی سمجه تصمیم میگیره به پسره ثابت کنه که خواباش واقعیت داره به خاطر همین طبق خوابی که دیده بود میدونست پسره امروز کجا ها میره و چه کارا میکنه اونم طبق همون میرفت دنبالش

و آخر سر توی مترو خودشو بهش نشون داد و گفت که من تمام کارهایی که امروز کردی رو توخواب دیدم به خاطر همین هم میدونستم امروز با ماشینت نمیری و سوار مترو میشی بعد هم بهش چتر میده و میگه امروز چتر لازمت میشه (چون توی خواب دیده بوده که بارون میاد گرچه هوا فعلا به نظر خوب میاد)

خلاصه همونطور که بهتون گفته بودم پسره میگه که اینطور نیست که حرفاتو باور نکنم …. در واقع دلم نمیخواد باور کنم چون اونجوری مجبورم مسئولیتش رو قبول کنم و  مدام بیوفتم دنبال مردم برای جلوگیری از وقوع رخدادها

اما یکی از دلایلی که هونگ جو افتاده دنبال جه چان اینه که تا حالا کسی رو مثل خودش ندیده بوده که بتونه خواباش واقعیت پیدا کنه اما جه چان علاقه ای نشون نمیده و میگه همونطور که من دومین نفریم که تونسته اینجوری باشه حتما نفر سوم و چهارمی هم وجود داره بگرد اونا رو پیدا کن

آخر بارون هم میاد و جه چان هم که چتر هونگ جو رو نگرفت میمونه زیر بارون

هونگ جو هم که خواب های جه چان رو باور داره حالا که فهمیده ذات یوبوم بده و آدم درستی نیست ازش جدا میشه (همونطور که گفته بودم قضیه شون زیاد هم جدی نبود و توی قرار ملاقات همسریابی با هم آشنا شده بودن و رابطه شون در حد آشنایی بود)

بعد توی قسمت دیگه ای از فیلم گذشته ی هونگ جو رو نشون میده

بابای هونگ جو راننده اتوبوس بوده یه شب هونگ جو خواب میبینه که یه سرباز میاد سوار اتوبوس باباش میشه و یهو با یه نارنجک کل اتوبوس رو منفجر میکنه هونگ جو هم که از بچگی میدونسته خواباش صحت دارن به باباش این قضیه رو میگه و ازش میخواد که امروز نره سر کار اما باباش باور نمیکنه و میره بعد هونگ جو که طاقت نداره خودش هم میره سوار اتوبوس باباش میشه تا هوای باباشو داشته باشه …

تا اینکه یهو یه سربازه وارد اتوبوس میشه و توی رادیو هم اعلام میکنن که یه سرباز فرار کرده و ….

هونگ جو هم به باباش میگه بابا باور کن این همون سربازیه که بهت گفتم خوابشو دیده بودم خواهش میکنم بیا از اتوبوس پیاده بشیم باباهه هم که میبینه انگار دخترش واقعا راست میگه خونسدیش رو حفظ میکنه و اتوبوس رو نگه میداره و به همه میگه لاستیک اتوبوس مشکل پیدا کرده پیاده شین همه پیاده میشن به جز سربازه که مشخصه یه ریگی به کفششه

خلاصه باباهه هونگ جو رو بیرون میکنه و میگه برو مردمو تا میتونی از اینجا دور کن هونگ جو هم این کارو میکنه و با گریه مردم رو به دور از میفرسته میفرسته و منتظره که باباش هم بیاد بیرون اما باباش میخواست سربازه رو هم پیاده کنه که یهو سربازه درگیر میشه و یهو اتوبوس جلوی چشم هونگ جو منفجر میشه …

پایان خلاصه قسمت سوم سریال وقتی تو خواب بودی

مطالب مرتبط

نظر شما !!!

نظر شما برای “خلاصه قسمت سوم سریال وقتی تو خواب بودی”

Code Center