خلاصه قسمت پانزدهم سریال به من دروغ بگو

مجموعه: خلاصه سریال, سریال به من دروغ بگو تعداد بازدید: 34
خلاصه قسمت پانزدهم سریال به من دروغ بگو

خلاصه قسمت پانزدهم سریال به من دروغ بگو

پیام ثابت :

سلام عرض می کنم خدمت دوستان عزیزم

سارا هستم . تصمیم گرفتیم بخش جدیدی رو به سایت تو زیبایی اضافه کنیم اونم بخش داستان و سریال هست که مطمئنم ازش خوشتون میاد

در این بخش از سایت داستان رمان ها و خلاصه سریال ها و فیلم ها به صورت ادامه دار منتشر میشه

برای مشاهده این بخش می تونید به بخش داستان و سریال مراجعه کنید:

موضوع سریال به من دروغ بگو :

موضوع این سریال مربوط به یک مرد ثروتمند و یک دختر کارمندی هست که با یک دروغ کوچیک نسبت بهشون شایعه سازی میشه که ازدواج کردن و دردسرهایی براشون ایجاد میشه و در واقع یک دروغ کوچیک تبدیل به ماجراهای زیادی میشه که کمدی و خنده دار هم هست …


خلاصه قسمت پانزدهم سریال به من دروغ بگو

آجونگ با گریه میره در حالی که کفشاشم موقع زمین خوردن تو سالن از پاش در میاد و جا میزاره گی جونم خودش تا دم ماشین میبرتش که یهو یکی از خانومای داخل سالن کفشای آجونگ رو میاره میده بهش

آجونگ میره خونه و همش یاد اخراج شدنش و خوردن زمینش در مقابل اون همه آدم میوفته و در نهایت تصمیم میگیره که تلاش کنه و کارشو پس بگیره به خاطر همین میره پیش جائه بوم و ازش میخواد که کمکش کنه و بهش میگه حتی اگه قرار باشه بیکار بشم باید از اعتبار خودم و اون محافظت کنم  جائه بوم میگه چون تو از سمتت برکنار شدی و مدرکی هم نداریم کار سختیه با این حال میخوای این کارو بکنی ؟ آجونگم میگه آره

گی جون که از قضیه اخراج شدن آجونگ هنوز خبر نداشت از طریق عمه اش متوجه میشه آخه تو روزنامه ها هم چاپ میشه که آجونگ به خاطر گی جون اخراج شده گی جونم بلا فاصله بعد از این که میفهمه تلاشش رو برای کمک به آجونگ شروع میکنه و آجونگ بهش میگه تو نمیخواد کاری کنی این مربوط به منه خودمم درستش میکنم اما گی جون گوش نمیده و کار خودشو میکنه منشیش هم سعی میکنه یه راه حل پیدا کنه و میره به گی جون میگه اگر خانم گونگ آجونگ میگفتن که با شما ارتباطی ندارن مشکلشون حل میشد اما ایشون قبول نمیکنن گی جونم میگه باید بگردیم حتما یه راه حلی پیدا میکنیم

گی جون به خاطر آجونگ پرستیژش رو کنار میزاره و راه میوفته و بین مردم کاغذایی رو پخش میکنه که توش از آجونگ حمایت شده آجونگم وقتی میاد و گی جون رو با این وضع میبینه جا میخوره و بهش میگه مگه من نگفتم خودم به کارم رسیدگی میکنم ؟ این کارا واسه چیه ؟ گی جونم میگه خیلی از آدمای مشهور هم راه میوفن و یه کارتو به همه نشون میدن این که چیز شرم آوری نیست

یون جو همچنان ناراحت و غمگینه که مامانش بهش پیشنهاد میده که برگرده فرانسه و یون جو هم در حالیکه گریه میکنه قبول میکنه

آجونگ همچنان برای جمع آوری مدرک تلاش میکنه و جائه بوم و همکاراش و گی جونم کمکش میکنن

روز دادگاه تجدید نظر فرا میرسه و آجونگ میره و از خودش دفاع میکنه گی جونم پایین سالن منتظرش میمونه تا اینکه آجونگ با ناراحتی میاد گی جون ازش میپرسه که خب چی شد آجونگم گریه میکنه گی جونم شروع میکنه به آروم کردن آجونگ و بهش میگه اشکال نداره …. بعد آجونگ در حالی که گریه میکنه میگه من دیگه نمیتونم باهات صبحا بیام ورزش چون باید بــــــــــرم سرکار

گی جونم یهو جا میخوره خلاصه کلی خشحالی میکنن

عمه ی گی جون وقتی تلاشای گی جون رو برای آجونگ میبینه میگه تو واقعا گونگ آجونگ رو دوست داری ؟ میخوای باهاش ازدواج کنی ؟ گی جونم میگه آره اگه بتونم دلم میخواد باهاش ازدواج کنم

عمه اش هم میگه آخه از چیش خوشت میاد اون که یه کارمند عادی از یه خانواده معمولیه ….گی جونم میگه برای همین دوسش دارم

آجونگ که خیلی خوشحاله فرداش با انرژی تمام میره سر کار و یهو میبینه یه جشنی بر پاست و یه خرسه عروسکی هم هلش میده به اون سمت و معلوم میشه که نقشه ی آقای هیون گی جونه و با همکارای آجونگ دست به یکی کردن و واسه تبریک به آجونگ برای اشتغال مجددش جشن گرفتن

آجونگم خوشش میاد و بعد همه ی همکاراش میگن کی ازدواج میکنید ؟آجونگم  میگه چه ازدواجی ؟ از این خبرا نیست … بعد همکاراش اذیت میکنن و هی میگن ازدواج کنین …ازدواج کنین

گی جون و آجونگ میرن تا با هم بستنی بخورن که گی جون بهش میگه چرا هر وقت حرف ازدواج میشه تو قاطی میکنی ؟؟؟ خوشت نمیاد ؟ آجونگم میگه آره گی جونم هی میگه یعنی واقعا بدت میاد ؟ آجونگم اذیت میکنه و میگه آره آخر گی جون داد میزنه و میگه یعنی کلا بدت میاد ؟ اونم آخر شوخی میکنه و میگه نه خیلی هم خوشم اومد گی جونم میخنده و میگه میدونستم خوشت میاد آخه چرا نمیتونی روراست باشی؟

گی جونم دیگه جدی میشه و میگه تو نمیخوای با من ازدواج کنی ؟ آجونگم  طفره میره و میگه دیرم شده باید برم و خلاصه از دستش در میره

undefinedیون جو میره پیش آجونگ و ازش عذر خواهی میکنه و میگه میدونستم که آدم خیلی خوبی هستی اما ازت متنفر بودم …متاسفم ، آجونگم میگه قبلا هم گفتم که من  احساساتتو درک میکنم به خاطر همین میتونی ازم متنفر باشی و به خاطرش نیازی نیست که متاسف باشی من درکت میکنم

یون جو هم به آجونگ میگه که من دارم برمیگردم پاریس

آجونگ میره خونه گی جون و گی جون خودش آشپزی میکنه و با هم خوشن که یهو برای گی جون اس ام اس میاد و  گی جون به آجونگ میگه  ببین کیه آجونگم میبینه که اس ام اس یون جوئه و نوشته که فردا من میرم قبلش میخوام ببینمت  …. آجونگم به گی جون میگه که یون جو داره میره باید بری دیدنش … گی جون نمیدونه چی بگه که آجونگ میگه جدی میگم اینطوری واسه منم بهتره

گی جونم میره و قبل از رفتن میبیندش

سانگ هی هم میره بدرقه اش

آجونگ اون خانومه رو که بهتون گفته بودم رو بهش حسابی میرسه و میگه باید باهام بیای یه جایی خانومه هم هی میگه کجا آجونگم نمیگه بهش

گی جونم بابای آجونگ و میبره بیرون لباس بخرن و میخواد باباهه رو خوشگل کنه بابای آجونگم هی میگه آخه واسه چی ؟؟ من این چیزا رو نمیپوشم ؟ اما گی جون اصرار میکنه و الکی میگه جشن تبریک به مناسبت برگشتن آجونگ به سر کاره  اما وقتی میرن میبینن بلــــــــه آجونگ و گی جون برای باباش و اون خانوم مورد علاقه اش جشن نامزدی گرفتن

گی جون و آجونگ میرن بیرون و گی جون کاغذ و قلم میده میزاره رو میز و میگه بیا ۱۰ تا چیز که از همسر ایده آلمون میخوایم رو بنویسیم  خلاصه با هم میشینن مینویسن و آجونگ به گی جون میگه اگه حتی ۵ تاشم بتونی انجام بدی من تو رو ایده آل حساب میکنم گی جونم میگه تو اگه فقط سه تاشم بتونی انجام بدی من همیشه ازت مراقبت میکنم

آجونگ میره کارگاه سانگ هی و براش غذا میبره که یهو نقاشی رو میبینه و میگه چرا اینقدر برام قیافه اش آشناست که سانگ هی بهش  میگه تویی آجونگم میگه خب چرا گذاشتیش اون پشت اگه منم که تو باید آویزونش کنی یه جا سانگ هی هم اذیت میکنه و میگه آخه با اون قیافه زشتش هی به من خیره شده بود منم گذاشتمش اون پشت

عمه ی گی جون به آجونگ میگه تو باید ۵ یا ۶ تا زبان بلد بشی چون همونطور که میدونی ما جشن ها و مراسم های مختلفی داریم که گی جون باید با همسرش شرکت کنه و در اینصورت نمیتونی که یه گوشه لبخند به لب وایسی ….. بعد میگه همونطور که میدونی گی جون خیلی سفر کاری میره و اگه با هم ازدواج کنید خیلی بهتره و …..خلاصه کلی چیزا رو میگه باید یاد بگیری و انجام بدی(البته به شکل محترمانه آخه عمه اش خانوم خوبیه و اجبار آن چنانی نداره) آجونگ به عمه هه میگه من میخوام کارم رو ادامه بدم حالا چه با گی جون ازدواج بکنم چه نکنم عمه هم میگه که خب هر طور که خودت مایلی من فقط به نظرم اومد اینطوری برای گی جون بهتره

آجونگ خیلی مردده و ناراحته و نمیدونه باید چی کار کنه

گی جون هم وقتی ناراحتی و بی حالی آجونگ رو میبینه تصمیم میگیره سورپریزش کنه  به خاطر همین میبرتش به خونه اش و یه اتاقی که توش ماکت های مینیاتوری درست میکنه و تا حالا هم به هیچکس نشون نداده بود رو به آجونگ نشون میده و بهش میگه اینجا حریم خصوصی منه

بعد بهش یه گردنبند هدیه میده و ازش درخواست ازدواج میکنه اما آجونگ میگه من خیلی بهش فکر کردم و فهمیدم من زن مناسبی برای تو نیستم …..

پایان خلاصه قسمت پانزدهم سریال به من دروغ بگو

 

 

مطالب مرتبط

نظر شما !!!

نظر شما برای “خلاصه قسمت پانزدهم سریال به من دروغ بگو”

Code Center