خلاصه قسمت سیزدهم سریال به من دروغ بگو

مجموعه: خلاصه سریال, سریال به من دروغ بگو تعداد بازدید: 97
خلاصه قسمت سیزدهم سریال به من دروغ بگو

خلاصه قسمت سیزدهم سریال به من دروغ بگو

پیام ثابت :

سلام عرض می کنم خدمت دوستان عزیزم

سارا هستم . تصمیم گرفتیم بخش جدیدی رو به سایت تو زیبایی اضافه کنیم اونم بخش داستان و سریال هست که مطمئنم ازش خوشتون میاد

در این بخش از سایت داستان رمان ها و خلاصه سریال ها و فیلم ها به صورت ادامه دار منتشر میشه

برای مشاهده این بخش می تونید به بخش داستان و سریال مراجعه کنید:

موضوع سریال به من دروغ بگو :

موضوع این سریال مربوط به یک مرد ثروتمند و یک دختر کارمندی هست که با یک دروغ کوچیک نسبت بهشون شایعه سازی میشه که ازدواج کردن و دردسرهایی براشون ایجاد میشه و در واقع یک دروغ کوچیک تبدیل به ماجراهای زیادی میشه که کمدی و خنده دار هم هست …


خلاصه قسمت سیزدهم سریال به من دروغ بگو

 

رسیدیم به اونجایی که گی جون صرف شام با خانواده یون جو رو میپیچونه و به جاش میره دیدن آجونگ …..

گی جون از آجونگ میپرسه که چی شده و اونم بهش میگه که چقدر روز سختی داشته (همین قضیه که رییس آجونگ یا همون وزیر فرهنگ و گردشگری متوجه دروغ آجونگ در مورد ازدواجش میشه ….)

از طرفی سوران و شوهرش سالگرد ازدواجشونه و رفتن به همون جایی که عمه هه با یون جو و خانواده اشه سوران میاد بره دستشویی که یهو اونا رو میبینه و زنگ میزنه به آجونگ تا ببینه نکنه گی جون داره خیانت میکنه اما وقتی میشنوه که آجونگ با گی جونه خیالش راحت میشه و گوشی رو قطع میکنه اما غافل از اینکه مادر یون جو که اونم اونجاست حرفای سوران و میشنوه و میره به شوهرش و دخترش میگه پاشید بریم و با عصبانیت میزارن میرن

آجونگ و گی جونم برای از یاد بردن ناراحتی هاشون میرن بیرون میگردن و خوش میگذرونن آجونگم به گی جون غر میزنه که تو چته چرا جواب تلفنتو نمیدی و … گی جونم بهش میگه قبلا پرسیده بودی که آقای پارک رو میشناسم یا نه اون  ناپدری یون جوئه حدست درسته ….

 

عمه ی گی جون بهش میگه چرا نیومدی و اونم میگه چون کار دیگه ای داشتم عمه هه هم میفهمه که رفته بوده دیدن آجونگ و عصبانی میشه گی جونم میگه من خودم میرم ملاقات آقای پارک و رئیس جئون و حتما متقاعدش میکنم

گی جون میره دیدن رئیس جئون و اون بهش میگه مثل اینکه ازدواج برای تو مثل یه بازی بچه گانه است من نمیتونم با تو همکاری کنم

گی جونم میگه اینکه دروغ گفتم درسته اما اینکه چرا دروغ گفتم فقط به خاطر عشقم بود و اون زمانی هم که گفتیم ازدواج نکردیم بازم به خاطر اون بود اگر چه جوابای ما با هم فرق داشت اما قلبامون یکی بود و ….. اما برای طرح سرمایه گذاری هیچ دروغی نگفتم بنابراین امیدوارم که دوباره تجدید نظر کنید ….خلاصه رئیس جئون هم بهش میگه که بازم روش فکر می کنه

همکارای آجونگ وقتی همکاری گی جون و خریدن بلیط و …. رو میبینن نسبت به آجونگ مشکوک میشن که شاید با گی جون رابطه ای داشته باشه آخه آجونگ هنوز نذاشته اینا بفهمن

سانگ هی و دوستش و یون جو که قبلا مثل اینکه با هم هم دانشگاهی بودن با همدیگه میرن به یه فضای سبز تا نقاشی بکشن اما یون جو رو به زور میارن چون نمیخواست بیاد

همکار آجونگ میاد و بهش میگه ما برنامه هتل جهان رو که برای تور ژاپن ترتیب داده شده بود رو بررسی کردین اما خیلی فرق داشت آجونگم میگه باشه من بررسیش میکنم آجونگ زنگ میزنه به گی جون و با حالت رسمی که مثلا به خاطر مساله کـــــــاری زنگ زده (نه شخصی) بهش میگه باید همین الان برنامه ها رو خودتون شخصا بیارید وگر نه  هتل جهان رو از لیست حذف میکنم گی جونم خودش شخصا میره اونجا و همه تعجب میکنن حتی منشیشم تعجب میکنه که چرا داره اینا رو شخصا میبره

گی جون میره دنبال آجونگ و بهش میگه بیا بریم یه جا …

خلاصه با هم میرن سونای عمومی و یهو اونجا آجونگ باباشو میبینه که اونم با اون خانومه اومده

آجونگم عصبانی میشه و میره مچشونو میگیره

توی  اونجا یه مسابقه ای برگزار میشه که هر کس بتونه نوشابه بیشتری بخوره برنده میشه بابای آجونگم که دفعه ی پیش از گی جون شکست خورده بود با گی جون میره که دوباره امتحان کنن که فکر کنم اینبار هر دوشون میبرن

گی جون تمام تلاشش رو برای قانع کردن رئیس جئون انجام میده

گی جون میره به محل کار آجونگ و بهش میگه که باید امروز به یه سفر کاری تو چین بره و اومده ببینتش آجونگم ناراحت میشه و میگه چرا الان میگی گی جونم میگه آخه یه هویی شد

گی جون میره فرودگاه و همش دلش میخواد به آجونگ زنگ بزنه ولی جلوی خودشو میگیره و اینکارو نمیکنه تا اینکه یهو میبینه آجونگ اومده بدرقه اش و خوشحال میشه

آجونگ بهش اون خودکاره که حتما ماجراش یادتونه رو میده به گی جون میگه این خوش شانسی میاره هر جا لازم شد چیزی رو امضا کنی از این استفاده کن

گی جون میره اما غافل از اینکه در نبودش خبر دروغ گفتن گی جون تو رسانه ها میپیچه

عمه اش حسابی عصبانیه و به منشی گی جون میگه تو این موقعیت چرا باید الان تو چین باشه منشیشم میگه من بهشون قضیه رو گفتم و اون گفت که نگران نباشیم

آجونگم به محض اینکه قضیه رو میفهمه میاد دفتر گی جون که اونجا یون جو رو میبینه و یون جو  بهش میگه که گی جون خیلی چیزا میخواسته که به خاطر مسئولیت هایی که روی دوشش بوده نتونسته بهشون برسه و خیلی چیزا رو از دست داده و قراره بازم  از دست بده زنی که برای اون مناسبه اونیه که به خاطرش حاضر باشه از همه چیزش بگذره آیا تو هم این اعتماد به نفس رو داری ؟ ….. خوب دقت کن و بهش فکر کن و ببین که بهترین کاری که میتونی برای اون بکنی چیه؟

عمه ی گی جون هم به آجونگ زنگ میزنه و با خوشرویی تقریبا همون حرفای یون جو رو بهش میزنه و میگه لطفا گی جون ما رو برگردون اون همیشه مسئولیت سنگینی روی دوشش بوده و هیچ وقت شکایتی نکرده و ما هم نمیخوایم ببینیم که به خاطر شما سقوط کرده آجونگم عذر خواهی میکنه و تمام حرفای عمه هه رو میپذیره و میگه اینا همه به خاطر دروغیه که من گفتم و منجر به یه مساله ی بزرگ شد

آجونگ همش به حرفای اونا فکر میکنه و خودشو تو بدنام شدن گی جون مقصر میدونه و حسابی گریه میکنه تا اینکه تصمیم میگیره تا خودشو قربانی کنه و اول میره پیش جائه بوم و ازش میخواد که وکالتش رو قبول کنه و وکیلش بشه

و بعد هم میره و نامه استعفاشو مینویسه و میزاره رو میز رئیس بخش

و در نهایت هم میره جلوی دوربین خبرنگارا و همه ی تقصیرها رو میندازه گردن خودش و میگه اون دروغ نگفته و ….

از اون ور هم گی جون وارد کشور میشه و خبرنگارا دورش جمع میشن

پایان قسمت سیزدهم سریال به من دروغ بگو

مطالب مرتبط

نظر شما !!!

نظر شما برای “خلاصه قسمت سیزدهم سریال به من دروغ بگو”

Code Center