خلاصه قسمت یازدهم سریال به من دروغ بگو

مجموعه: خلاصه سریال, سریال به من دروغ بگو تعداد بازدید: 42
خلاصه قسمت یازدهم سریال به من دروغ بگو

خلاصه قسمت یازدهم سریال به من دروغ بگو

پیام ثابت :

سلام عرض می کنم خدمت دوستان عزیزم

سارا هستم . تصمیم گرفتیم بخش جدیدی رو به سایت تو زیبایی اضافه کنیم اونم بخش داستان و سریال هست که مطمئنم ازش خوشتون میاد

در این بخش از سایت داستان رمان ها و خلاصه سریال ها و فیلم ها به صورت ادامه دار منتشر میشه

برای مشاهده این بخش می تونید به بخش داستان و سریال مراجعه کنید:

موضوع سریال به من دروغ بگو :

موضوع این سریال مربوط به یک مرد ثروتمند و یک دختر کارمندی هست که با یک دروغ کوچیک نسبت بهشون شایعه سازی میشه که ازدواج کردن و دردسرهایی براشون ایجاد میشه و در واقع یک دروغ کوچیک تبدیل به ماجراهای زیادی میشه که کمدی و خنده دار هم هست …


خلاصه قسمت یازدهم سریال به من دروغ بگو

 

رسیدیم به اونجایی که آجونگ به خاطر گی جون قضیه ازدواج رو تایید می کنه اما گی جون انکار می کنه ولی بعد رییس جئون و رئیس آجونگ فکر می کنند که اینا ازدواج کردن حالا مثلا دعواشون شده اینطوری حرف می زنن چون رئیسه میگه من سی ساله ازدواج کردم و یه روز مثل زن و شوهرا بودیم یه روز هم مثل غریبه ها گی جون دوباره میخواد انکار کنه که آجونگ فرصتو ازش میگیره و میگه وقت ناهاره چطوره بریم ناهار بخوریم

 

گی جون به آجونگ میگه من دیگه نمیخوام دروغ بگم بعد قرارداد رو پاره می کنه و میگه به همه میگم که همش دروغ بوده و می خوایم از اول شروع کنیم به خاطر دروغ تو همه چیز به هم ریخته من می خوام یه رابطه جدی رو با تو شروع کنم آجونگم میگه چیو شروع کنی فکر کردی هر چی تو بخوای باید همون بشه؟

گی جونم میگه جدی خوشت نمیاد ؟ اونم میگه بازم میگم من دوباره به خاطر تو دروغ نمیگم و دیگه هیچ وقتم نمیبینمت

سوران نمیدونم تو وبلاگشه یا چی نوشته که “من دارم میرم همگی خداحافظ “

جائه بوم و دوستای سورانم فکر میکنن که نکنه یه وقت بلایی سر خودش بیاره (چون اگه یادتون باشه بعد اینکه آجونگ رو با جائه بوم دید اینطوری شد)

جائه بوم هم با خوندن اون گریه اش میگیره

آجونگ تو جلسه است و مدیر بخششون ازشون میخواد که یکی داوطلب بشه برای رفتن به جزیره جیجو (اونجا باید چند نفر رو که خیلی هم سر سختن برای اجرای پروژه ای قانع کنه) به خاطر همین هم همه خودشون رو کنار میکشن اما در همون حین جلسه به آجونگ خبر میدن که سوران رفته و معلوم نیست کجاست و می خواد چی کار کنه آجونگم که خودشو  مقصر میدونه سریع تو همون جلسه زنگ میزنه به سوران و میگه کجایی اون هم میگه جیجو آجونگم میگه جایی نرو منم میام جیجو اما اون موقع اصلا حواسش به پروژه هه نبود تا اینکه میبینه همه براش دست میزنن و میگن آفرین چون دیگه مشکلشون حل شد و آجونگه از همه جا بی خبر رو میفرستن ماموریت جیجو

آجونگ میاد بره جیجو که یهو گی جون پیداش میشه و میگه کجا میری بزار من برسونمت اونم قبول نمیکنه و میره

گی جون ته توی قضیه رو در میاره و میفهمه که آجونگ برای ماموریت قراره بره جیجو و خلاصه خودشم آماده میشه و میره و میگه بیا با هم بریم من میگم هلیکوپتر بیاد با هم بریم اما آجونگ قبول نمیکنه و میگه من با کشتی میرم گی جونم میگه آخه من نمیتونم سوار کشتی بشم بزار با هلیکوپتر بریم آجونگم محل نمیده و میره

 گی جون بدبختم که میخواد با آجونگ بره بیچاره سوار کشتی میشه اما همش حالش بده و دریا زده میشه و وقتی میرسن یه لیموزین منتظر ایناست که مشخصه گی جون تدارکاتش رو فراهم کرده و خلاصه آجونگ رو به زور سوارش میکنه و بهش نوشابه گازدار تعارف می کنه و در واقع یه جورایی یادآوری خاطراتشونه چون آجونگ یادش میاد که اون روز با نوشابه گاز دار کلی بازی کردن یا مثلا آب گوجه فرنگی که آجونگ فالگوش وایساده بود و آب گوجه فرنگی ریخت روش خلاصه آجونگ هیج کدوم رو قبول نمیکنه و فقط آب میخوره

بعدم آجونگ میگه من میرم متل اما گی جونم هی میخواد متقاعدش کنه که اگه بیای هتل برات بهتره چون اون آدمایی که تو باهاشون کار داری تو همین هتلن آخرم آجونگ به خاطر همین مساله قبول میکنه اما اینجا فقط افراد به خصوص میتونن بمونن که فکر کنم با پارتی بازیه گی جون میتونه بمونه و میخواد بره به رستوران اونجا چون اون آدما اونجا بودن اما نمیتونه بره چون باید فقط افرادی که وی آی پی هستن (یعنی اشخاص مهم هستن) حق ورود به اونجا رو دارن

آجونگ حسابی از منظره بیرون اتاقش خوشش میاد و گی جونم میاد و با هم منظره ی بیرون هتل رو تماشا میکنن وآجونگم وقتی میبینه گی جون زیادی پسر خاله شده بیرونش میکنه و میگه ممنون کمک کردی اینجا بمونم دیگه برو گی جونم میگم تو نمیخوای چیزی به من بگی آجونگم میگه چرا … ببینم تو وی آی پی هستی گی جونم میگه نه من وی وی آ پی (شخص خیلی خیلی مهم) آجونگم خوشحال میشه و میگه پس میتونی منو با خودت ببری؟ گی جونم اذیت میکنه و میگه آره میتونم اما نمیبرم سرم شلوغه اما آخر میبرتش و از اونجایی که گی جون زبانش خوبه کمک به سزایی به آجونگ میکنه

اون خانومه که صاحب رستوران بود یادتونه ؟ همون خانومی که گفتم اون و بابای آجونگ سالها همدیگه رو میخواستن اما به خاطر آجونگ ازدواج نکردن

از اونجاییکه آجونگ نیست اون خانومه میره برای بابای آجونگ غذا درست کنه از طرفی همونطور که میدونید دوست سانگ هی هم که اونو دوست داشت و از شنیدن اینکه اونجا رفته عصبانی میشه و همش میخواد بره اونجا و به سانگ هی میگه جلومو نگیر

 سانگ هی هم وقتی میفهمه آجونگ رفته سفر کاری زنگ میزنه بهش تا ببینه چه خبره اما گی جون گوشی رو از دست آجونگ میگیره و میگه اگه چیزی میخوای بگی  بعدا بگو

آجونگم میگه چرا گوشیمو گرفتی ؟ گی جونم میگه من این همه بهت کمک کردم حالا باید تا تموم شدن تلفنت هم صبر کنم

سانگ هی هم وقتی میفهمه این دو تا با همن شوکه میشه

آجونگ بالاخره میتونه با سوران تماس بگیره و سوران که داره تو استخر خوش میگذرونه الکی وانمود میکنه که داره خودکشی میکنه اما آجونگ که اولش هل میکنه تو استخر میبینتش و عصبانی میشه

خلاصه براش توضیح میده که اتفاق اون روز سوء تفاهم بوده و  میگه که من یه ذره هم دیگه سانبه رو دوست ندارم و برای شما ها آرزوی خوشبختی دارم و از اون جاییکه سوران باورش نمیشه آجونگ یهو از دهنش میپره و میگه من خودم یه نفر رو دوست دارم که در همین موقع سر و کله گی جون از پشت سر آجونگ پیدا میشه و سورانم شوکه میشه که چی شده این دو تا با هم اومدن جیجو

سوران به آجونگ میگه حالا دیگه دوباره با آقای هیون گی جون شروع کردید آجونگم یهو هول میشه و آبی که داشت میخورد میپره تو گلوش و لباسشم خیس میشه….

 

گی جون صبح اول صبحی میاد در اتاق آجونگ و بیدارش میکنه تا برن با اون آدمای مهم گلف بازی کنن

سانگ هی هم داره نقاشیشو میکشه که یون جو میاد و سراغ گی جون رو میگیره و سانگ هی بهش میگه که گی جون با آجونگ رفتن جیجو

گی جون و آجونگ همچنان سعی در متقاعد کردن اون آدما (فکر کنم برای همکاری در توسعه جزیره جیجو) دارن تا اینکه اونا به آجونگ میگن میتونید جزیره جیجو رو تو یه کلمه توصیف کنید؟ آجونگم اول میمونه چی بگه اما بعد جیجو رو به مادر توصیف میکنه و با مهارت تمام درموردش توضیح میده که به نظر میاد اونا خوششون اومده باشه

آجونگ و گی جون یه جا میشین تا کمی استراحت کنن و با هم از گذشته شون صحبت میکنن

آجونگ خسته و کوفته میاد اتاقش تا استراحت کنه که یهو گی جون زنگ میزنه و بهش آدرسه کمد رو میده و میگه در کمد رو باز کن آجونگم میره و باز میکنه و در کمال تعجب میبینه که یه لباس پرنسسی زیبا با گوشواره تو کمده  گی جونم در حالی که هنوز پشت خطه بهش میگه حالا که امروز انقدر کارتو خوب انجام دادی باید جشن بگیریم بپوش بیا منتظرتم

آجونگ میره و میبینه گی جون کلی تدارک دیده وخودشم لباس مهمونی پوشیده

آجونگ به گی  جون میگه وقتی به دروغی که گفتم فکر می کنم میبینم که خیلی خودخواه بودم و با دروغم تو رو هم در گیر کردم واقعا متاسفم گی جونم میره پیشش و میگه منم شرمنده ام که با یه قرارداد جعلی از تو برای رسیدن به هدفم استفاده کردم

آجونگم میگه من اون موقعیکه قرارداد رو امضا کردی صداقتت رو دیدم و  اشک میریزه

گی جونم میگه پس بیا دیگه گذشته ها رو فراموش کنیم  و دوباره از نو شروع کنیم

آجونگم قبول میکنه

پایان خلاصه قسمت یازدهم سریال به من دروغ بگو

مطالب مرتبط

نظر شما !!!

نظر شما برای “خلاصه قسمت یازدهم سریال به من دروغ بگو”

Code Center