خلاصه قسمت نهم سریال به من دروغ بگو

مجموعه: خلاصه سریال, سریال به من دروغ بگو تعداد بازدید: 50
خلاصه قسمت نهم سریال به من دروغ بگو

خلاصه قسمت نهم سریال به من دروغ بگو

پیام ثابت :

سلام عرض می کنم خدمت دوستان عزیزم

سارا هستم . تصمیم گرفتیم بخش جدیدی رو به سایت تو زیبایی اضافه کنیم اونم بخش داستان و سریال هست که مطمئنم ازش خوشتون میاد

در این بخش از سایت داستان رمان ها و خلاصه سریال ها و فیلم ها به صورت ادامه دار منتشر میشه

برای مشاهده این بخش می تونید به بخش داستان و سریال مراجعه کنید:

موضوع سریال به من دروغ بگو :

موضوع این سریال مربوط به یک مرد ثروتمند و یک دختر کارمندی هست که با یک دروغ کوچیک نسبت بهشون شایعه سازی میشه که ازدواج کردن و دردسرهایی براشون ایجاد میشه و در واقع یک دروغ کوچیک تبدیل به ماجراهای زیادی میشه که کمدی و خنده دار هم هست …


خلاصه قسمت نهم سریال به من دروغ بگو

 

گی جون به خاطر اینکه دوباره یون جو به خاطر اون آسیب نبینه مجبور به ارتباط دوباره ی با اون میشه چون دختره گفته بود که تو اون زمان حتی فکر خودکشی رو میکرده و فقط با امید اینکه زمان بگذره همه چیز درست میشه و سانگ هی هم دیگه بهتر میشه ، همه چیزو تحمل کرده

آجونگم میخواد همه چیز رو فراموش کنه و زندگیش رو دوباره به حالت قبل از اینکه دروغ بگه برگردونه و بعد از اینکه همه چیزو به دوستش اعتراف میکنه موهاش رو هم کوتاه میکنه که لابد میخواد ظاهرشم مثل دلش عوض کنه

و حتی برخلاف عادت همیشگیش برای باباش صبحانه درست میکنه که باباشم تعجب میکنه و میگه یعنی چی شده

سوران میاد سراغ آجونگو میگه حرفایی که زدی واقعی بود ؟ اونم میگه آره همش یه شوخی بود سورانم که حسابی گیج شده میگه آخه یه شخصی مثله هیون گی جون چطور وارد این قضیه شد … این که اون خونه هیون گی جون بود که راست بود …. یعنی هیون گی جون با تو همکاری کرد که ما رو فریب بدی ؟؟ این امکان نداره … آخه چرا همچین کاری رو کرد؟

آجونگم میگه منم نمیدونم

آجونگ که حسابی خودش داغون شده این دفعه بی اختیار پیش دوست صمیمی قدیمیش که بهش یه زمان خیانت کرده بود درد و دل میکنه و میگه چرا من همیشه اینطوریم هر وقت تو رو با جائه بوم میدیدم حس بدی بهم دست میداد الانم درست همینطوره چرا من نه … یه زنه دیگه … این اولین بارم نیست دومین باره

دوستشم که خودش میدونه که مقصره شرمنده میشه و دلش میسوزه براش و میگه آجونگ قوی باش

گی جون هی زنگ میزنه به آجونگ اما آجونگ گوشیشو جواب نمیده و سرشو به کار گرم میکنه

اون خانومه که قبلا گفتم یه دوست خوب برای گی جونه و باهاش کار میکنه نصیحتش میکنه و میگه سه سال میگذره و ممکنه قلب یه نفر همونطور بمونه مال یکی دیگه هم تغییر کنه …. دنبال قلبت برو خیلی راجع بهش فکر نکن

گی جون میگه که من نمیخوام دوباره یون جو به خاطر من اذیت شه  همش همینه

اما اون میگه که اگه اینطوره باید مراقب باشی تا دوباره صدمه نبینه گاهی بی رحم بودن انسانی تره (فکر کنم منظورش اینه که قبل از اینکه خیلی امیدوارش کنی بهتره زودتر ولش کنی تا کمتر آسیب ببینه)

یون جو میاد پیش گی جونو اصرار میکنه که برن ناهار بخورن همون موقع که اینا دارن میرن سورانم میرسه (آخه فضولیش گل کرده و میخواد دقیقا بفهمه قضیه چی بوده ) گی جون با دیدن سوران به یون جو میگه چند لحظه ما رو تنها بزار

سورانم با حالت شاکیانه میگه آقای هیون گی جون داری چی کار می کنی من قبلا هم شما رو با این خانم دیدم  چه رابطه ای باهاش دارید؟

آجونگو فراموش کردی داری چی کار میکنی

گی جونم که اصلا نمیدونه آجونگ همه چیزو رفته به دوستش گفته میخواد قضیه رو درست کنه اما سوران میگه که اگه قرار بود وانمود کنید زن و شوهرید باید همین کارو میکردی چرا با احساسات آجونگ بازی کردی ؟ و خلاصه همینطور میگه ومیگه که گی جون میگه از کجا میدونید که ما ازدواج نکردیم سورانم میگه که آجونگ اومده و همه چیزو گفته

گی جونم بعد از شنیدن این سریع میره محل کار آجونگ تا ببینتش و بهش میگه که چرا بهش گفتی ؟ نکنه بهم اعتماد نداشتی  آجونگم خودشو با ظاهر خوب و بی تفاوت نشون میده و میگه نه دیگه دیدم من به اندازه کافی با سوران بازی کردم  رییس جئون هم که تصمیم به سرمایه گذاری گرفت و کارمون موفقیت آمیز بود

گی جون میگه اینو از ته دلت میگی ؟اونم میگه آره و ازش به خاطر کمکش تشکر میکنه و میخواد بره که گی جون نمیذاره و میگه اگه عصبانی هستی خشمتو بریز بیرون به جای اینکه قیافت این شکلی بشه

آجونگم میگه من عصبانی نیستم چرا باید عصبانی باشم وقتی هر دومون داشتیم نقش بازی میکردیم (یعنی اون موقع هم که بهم ابراز علاقه کردی داشتی نقش بازی میکردی) و بهش میگه که امیدوارم که دیگه هیچ وقت همدیگه رو نبینیم و میزاره میره

گی جونم حسابی اعصابش داغون میشه

آجونگم وقتی میخواد بره خونشون از کنار نیمکتی رد میشه که با گی جون اونجا نشسته بودن و حرف میزدن و شکوفه های قشنگ گیلاس رو تماشا میکردن

آجونگ میبینه که دیگه از شکوفه های گیلاس خبری نیست و گی جونم دیگه پیشش نیست و میشینه رو نیمکت و گریه میکنه باباشم که داشت از همون جا رد میشد دخترشو میبینه که بیخودی داره اونجا گریه میکنه و با این که دلیل کار آجونگ رو نمیفهمه میره دلداریش میده و آجونگ به باباش با گریه همش میگه شکوفه های گیلاس. … نیستن باباشم هی میگه عیب نداره دوباره سال دیگه شکوفه میدن

باباش که خودش احتمالا یه حدسایی زده فردا صبح براش صبحانه درست میکنه و بهش میگه دلت میخواد چند نفر از بهترین دانشجوهامو  بهت معرفی کنم بری دیدنشون (در واقع منظورش قرار ملاقات های رسمی به قصد آشنایی برای ازدواجه)

آجونگ که خودشم از دست خودش خسته شده و میخواد گی جونو فراموش کنه با کمی تامل قبول میکنه و میگه در عوض باید یه مرد خیلی خوبو پیدا کنی

آجونگ ماموریت پیدا میکنه که به هتلی بره و برای برگزاری یک کنفرانس بین الملل تو اونجا از اونجا نظارت کنه و چیزای لازم رو بهشون بگه و….به خاطر همین با یکی از همکاراش میره اونجا از بدشانسیش میبینه که اونجا هم یکی از هتلای گی جونه و گی جونم اونجاست  خلاصه میبینتش و محلش نمیده و میره اما گی جون میره و از کارمنداش دلیل اینجا اومدن اونا رو میپرسه

وقتی آجونگ داره از سالن کنفرانس بازدید میکنه گی جونم  میاد آجونگم جلوی کارمندا آشناییت نمیده و به طور رسمی با گی جون برخورد میکنه  

آجونگ میاد بره که گی جون میره سراغش و جلوی کارمندا بهش میگه که خانم گونگ آجونگ مثله اینکه بازی کردن رو دوست دارید من هم دوست دارم خیلی باحاله اینجا چطوره ؟ حالا میشه به من بگید اینجا چه کار میکنید؟ آجونگم که حسابی جوش آورده میگه من اینجام برای کار اومدم نه بازی

گی جونم با عصبانیت از کارمندش میپرسه که اینا برای چه کاری اینجان آجونگم خودش جوابشو میده و گی جون میگه ما این کارو نمیکنیم پس از اینجا برو

همکار آجونگم که از چیزی خبر نداره بهش بر میخوره و میزاره میره

اون دختره هم میره دنبال گی جون و بهش میگه که عقلتو از دست دادی میدونی اینا کی هستن گر چه نمیدونم بین تو و آجونگ چه اتفاقی افتاده اما میدونم که خانم گونگ آجونگ اینجا مهمون ویژه ایه که تو مقیاس کنفرانس های بین المللی لنگه نداره  تو چطور میتونی مسائل شخصیتو با کارت قاطی کنی همین الان باید بری و ازش عذرخواهی کنی

آجونگ میره که همکارشو متقاعد کنه اما یارو میگه مگه ندیدی با ما چطوری رفتار کرد و ….

گی جون همون لحظه میاد و میگه به خاطر این اتفاق من عذر میخوام

 خلاصه اونو راضی میکنه و بهش میگه که چند لحظه میخواد خصوصی با آجونگ صحبت کنه و به آجونگ میگه که تو باید بری برای من خوب نیست تو رو ببینم چون عصبانی  و ناراحت میشم  آجونگم بهش میگه چرا تو باید عصبانی بشی اونی که که باید عصبانی بشه منم نه تو

گی جونم میگه به خاطر همینه که بهتره عصبانی بشی (آخه قبلا گفته بود که اگه عصبانی هستی خشمتو بریز بیرون به جای اینکه قیافت این شکلی بشه)

آجونگم میگه به نظر میاد نمیدونی اما در واقع تو باید برای من متاسف باشی چرا مردمو دچار سوءتفاهم میکنی اونم نه یه بار بلکه دوبار این کارو کردی

گی جونم میگه چون دوستت دارم

آجونگم میگه منو دوست داری ؟ پس اون دختر چی ؟ من برات چی هستم ؟ آهان منو یه کم دوست داری و اون دختر و بیشتر دوس داری  اینو میگه و با عصبانیت میزاره میره بیرون و از اونجایی که حسابی اعصابش خورده از راهی میره که به کوهستان ختم میشه و تابلوی ورود ممنوع رو هم که افتاده بود زمین رو نمیخونه و میره (اون تابلوئه رو گی جون موقع نظارتش از اون محوطه به کارمندا میگه هر چه زودتر درستش کنید اونم هم میگن چشم اما درستش نمیکنن)

آجونگ همینطور میره و میره تا اینکه خسته میشه و میبینه که یه نیمکت اونجاست میره و روش میشینه اما از اونجایی که نیمکته لق و کهنه است  نیمکته بر میگرده و آجون از تپه میوفته پایین و بیهوش میشه

بعد از یه مدت که همه میبینن آجونگ دیر کرده دنبالش  میگردن و به گی جون هم اطلاع میدن و گی جون هم همه رو بسیج میکنه که دنبالش بگردن یکی از پرسنل هم میگه من یکی رو دیدم که داشت از کوه میرفت بالا

خلاصه همه میرن به اون سمت و هر چقدر دنبالش میگردن پیداش نمیکنن

گی جون خودش از یه مسیر دیگه میره تا دنبالش بگرده و اتفاقی آویز گوشی  آجونگو پیدا میکنه و از همون مسیر میره

آجونگ هم به هوش میاد و میبینه که نمیتونه پاشو تکون بده و حرکت کنه از طرفی هم هوا داره تاریک میشه و هر چقدر داد میزنه و کمک میخواد کسی جواب نمیده خلاصه شب میشه و صداهای ترسناکی هم میاد که آجونگ میترسه گی جونم همچنان داره دنبالش میگرده و صداش میزنه تا اینکه بالاخره گی جون پیداش میکنه و اونم از تپه میپره پایین و اول میخواد کولش کنه و ببرتش اما آجونگ میگه صبر کنیم تا تیم نجات بیان خلاصه با هم صبر میکنن تا اونا برسن و از اونجاییکه آجونگ سردشه گی جون کتشو در میاره و میندازه رو اون آجونگم اول نمیخواد قبول کنه ولی بعد که گی جون اصرار میکنه قبول میکنه

فردای اون روز که آجونگو بردن بیمارستان گی جون منتظر میشه تا آجونگ بیدار بشه و بعد بهش میگه اینطور نیست که تو رو کم دوست داشته باشم و اونو زیاد

آجونگم میگه مردمو احمق فرض نکن من دیگه نمیخوام دچار سوء تفاهم بشم

گی جونم میاد یه چیز بگه که یهو همکار آجونگ میاد دیدنش و نمیتونه

گی جون میره خونه و میبینه سانگ هی و یون جو برای سانگ هی جشن تولد گرفتن بعد از اون گی جون یون جو رو میبره که برسونش خونه اما تو راه به اصرار یون جو میرن یه جایی که قبلا باهاش خاطره داشتن و اونجا گی جون به یون جو میگه که هر وقت کارت اینجا تموم شد برگرد پاریس اونجا نسبت به اینجا فرصتای بیشتری هست ما نمیتونیم دوباره با هم شروع کنیم دختره هم میگه داری میگی که دیگه منو دوست نداری ؟ این اصلا شوخیه جالبی نیست

اما گی جون بهش میگه که من یکی رو دوست دارم

یون جو هم میگه اون آدم آجونگه ؟

بابای آجونگم داره براش ترتیب یه قرار ملاقات رو میده 

آجونگم به سانگ هی میگه که داره میره قرار ملاقات همسر یابی و از خصوصیات پسره بهش میگه

سوران هم که همونطور که میدونید با شوهرش مشکلاتی داشت و از اول هم قرار بود بعد از یه مدت از هم جداشن و اون بره برای ادامه تحصیل خارج الانم دیگه وقتش رسیده و  دیگه داره وسایلشو جمع میکنه اما جائه بوم از رفتنش ناراحته و سر میز شام بهش میگه متاسفم که آجونگ فهمید من برات شوهر نالایقی بودم و شاید اگه من بهتر از شوهر آجونگ بودم اینطور نمیشد

سورانم بهش میگه که قضیه ازدواج آجونگ دروغ بوده

undefined
آجونگم حاضر میشه که بره دیدن پسره و باباش میگه که اون قرار رو گذاشته تو رستوران هتل جهان (هتل گی جون) آجونگم اعصابش خورد میشه و میگه چرا اونجا

خلاصه میره اونجا و با پسره یه صحبتای عادی میکنه تا اینکه یهو سر و کله گی جون پیدا میشه و معلوم میشه که اونم با چند نفر اونجا پشت میز آجونگ اینا قرار شام داشته بعد یه مدت هم کارشون تموم میشه و میرن گی جونم با این که آجونگو میبینه اما محل نمیده

خلاصه آجونگ با پسره شام میخوره و بعد یه لحظه میره دستشویی ….

سانگ هی یاد حرفای آجونگ میوفته که از پسره داشت تعریف میکرد و یه لحظه نگران میشه که نکنه از یارو واقعا خوشش بیاد و همه چی پا بگیره به خاطر همین سریع راهشو به سمت هتل کج میکنه که بره جلوشو بگیره

همون موقع آجونگ میره دستشویی و خودشو مرتب میکنه

سانگ هی هم همچنان داره میره سراغ آجونگ

آجونگم  میاد بره پیش پسره که یهو یه نفر دستشو میکشه میبرتش و اون کسی نیست جز ……….

هیون گی جون

پایان خلاصه قسمت نهم سریال به من دروغ بگو

مطالب مرتبط

نظر شما !!!

نظر شما برای “خلاصه قسمت نهم سریال به من دروغ بگو”

Code Center