خلاصه قسمت دوازدهم سریال به من دروغ بگو

مجموعه: خلاصه سریال, سریال به من دروغ بگو تعداد بازدید: 118
خلاصه قسمت دوازدهم سریال به من دروغ بگو

خلاصه قسمت دوازدهم سریال به من دروغ بگو

پیام ثابت :

سلام عرض می کنم خدمت دوستان عزیزم

سارا هستم . تصمیم گرفتیم بخش جدیدی رو به سایت تو زیبایی اضافه کنیم اونم بخش داستان و سریال هست که مطمئنم ازش خوشتون میاد

در این بخش از سایت داستان رمان ها و خلاصه سریال ها و فیلم ها به صورت ادامه دار منتشر میشه

برای مشاهده این بخش می تونید به بخش داستان و سریال مراجعه کنید:

موضوع سریال به من دروغ بگو :

موضوع این سریال مربوط به یک مرد ثروتمند و یک دختر کارمندی هست که با یک دروغ کوچیک نسبت بهشون شایعه سازی میشه که ازدواج کردن و دردسرهایی براشون ایجاد میشه و در واقع یک دروغ کوچیک تبدیل به ماجراهای زیادی میشه که کمدی و خنده دار هم هست …


خلاصه قسمت دوازدهم سریال به من دروغ بگو

 

رسیدیم به اونجایی که آجونگ و گی جون تو جزیره جیجو یه جشن دو نفره میگیرن

سورانم منتظر جائه بومه که یهو میرسه و با سر میاد تا ازش عذر خواهی کنه اما اون زیاد محل نمیده و هلش میده کنار اما غافل از اینکه کنار استخر وایستاده ….. خلاصه تا هلش میده و جائه بوم پرت میشه تو استخر و تکون نمیخوره سورانم اول میگه بیا بیرون …. اما وقتی میبینه تکون نمیخوره داد میزنه و کمک میخواد که یهو بلند میشه و بهش میگه من اشتباه کردم چطور تونستی اینکارو با من بکنی ؟ میخواستی از زندگی با ارزشت بگذری ….. خلاصه دل سورانو نرم میکنه و سوران میخواد دستشو بگیره و کمکش کنه که از آب بیاد بیرون اما خودشم پرت میشه تو آب

گی جون و آجونگ دوباره با هم سوار لیموزین میشن و یون جو اونا رو میبینه که از قرار معلوم تا از سانگ هی میشنوه که اونا با هم اومدن جیجو اونم میاد

گی جون و آجونگ برمیگردن سئول و گی جون میگه فردا میبینمت آجونگم میگه من فردا سرم شلوغه گی جونم میگه منم سرم شلوغه اما به هر حال بیا همدیگه رو ببینیم و خلاصه با هم بالاخره سر ساعتش به توافق میرسن

آجونگ میره خونه و میبینه روی میز پر از غذاست و تعجب میکنه میگه اینا چیه و میگه اینا رو شما درست کردی؟ باباشم طفره میره و نمیگه

یون جو به آجونگ زنگ میزنه تا ببینتش و بهش میگه که تا جیجو دنبالشون رفته بوده و حتی راجع به خودش و گی جون و اینکه چرا از هم جدا شدن میگه و بعد به آجونگ میگه میدونی چه حسی داره که یه نفر رو که فکر می کنی تا زمان مرگ مال توئه رو به خاطر یکی دیگه از دست بدی آجونگم میگه هر چند که قبول کردنش تو این شرایط سخته اما احساستو من درک میکنم واقعا (چون خودشم بلای شبیه این اما بدتر سرش اومده)

گی جون و عمه اش و رئیس جئون (تاجر چینی) فبل از امضای قرار داد با همدیگه جلسه میذارن و در آخر بر خلاف تصور همه گی جون بلند میشه و تمام حقیقت رو به رئیس جئون میگه و بهش میگه که ازدواجش با آجونگ دروغ بوده اما درخواست همکاری بین اون و رئیس جئون صادقانه بوده  تاجره هم دلخور میشه عمه ی گی جون هم حسابی قاطی میکنه و بهش میگه چرا این کارو کردی ؟چرا حداقل نذاشتی بعد از امضای قرارداد بگی ….. بعدم بهش میگه که اگه نتونی این قرارداد رو باهاش امضا کنی توی جلسه بعدی هیئت مدیره میگم که هتل رو به تو نمیدم

همکارای آجونگم به خاطر نتیجه خوب کارش در جیجو ازش قدردانی میکنن و هی بهش میگن چطور اینکارو کردی اونم میگه فقط باهاشون صادق بودم

و در  نهایت هم همکاراش یه کار دیگه رو میندازن رو دوش آجونگ و اون اینه که یه مراسم سنتی برگزار باید بکنن که هدف از اون ترویج موسیقی سنتیه

آجونگ به گی جون تعریف میکنه و بهش میگه بلیط افتخاری میخوای گی جونم میگه این روزا دیگه کی چیزای سنتی میبینه ؟

گی جون آجونگ رو میبره پیش سانگ هی به همون رستوران خانومه

اون خانومه هم کلی شوکه میشه از اینکه آجونگ رو با اون میبینه

سانگ هی هم که فقط انتظار دیدن داداشش رو داشت شوکه میشه و البته ناراحت به خاطر اینکه این دو تا با همن

آجونگ و گی جو با هم دیگه مچ میشن و با هم غذا میخورن و حسابی شادن همون موقع یون جو هم میاد و وقتی اینا رو میبینه طاقت نمیاره و بی سر و صدا میره بیرون اما سانگ هی متوجه میشه و میره سراغش و بعد از کلی مقدمه چینی بهش میگه با اینکه اصلا دلم نمیخواد اینو بگم اما به نظر میاد که باید بزاری برادرم بره

خود سانگ هی هم همچین حالش خب نیست و همش در حال بی تابیه و گریه میکنه

سورانم طبق معمول میشینه و به دوستاش تمام جریان آجونگ از اونجایی که قضیه ازدواجش دروغ بوده تا اینجا که هیون گی جون با یه دختر دیگه اس رو میزاره کف دست دوستاشون (البته سوران هنوز فکر می کنه که گی جون با یون جوئه و باورش نمیشه که اونم عاشق آجونگ باشه)

آجونگم سر گرم فراهم سازی تدارکات اون اجرای سنتیه و سرش شلوغه

گی جون به درخواست یون جو میره و میبینتش و یون جو همون حرفای همیشگی رو میزنه و بهش میگه که دوباره رفته و با آجونگ حرف زده گی جونم بهش میگه که جدا شدن من از تو سرنوشتمون بود که گر چه برای من سخت بود من اون موقع پذیرفتمش و فکر می کنم خالا نوبت توئه که بپذیریش من الان عاشق آجونگم و گوشهام چیزی که تو میگی رو نمیشنوه و چشمام هم  دیگه تو رو نمیبینه

 

بعد از اینکه گی جون از پیش یون جو میره یه راست میره تا آجونگ و ببینه و بهش میگه چرا بهم نگفتی که یون جو رو دیدی ؟ آجونگم بهش میگه حالا مثلا میگفتم چی میشد ؟ چیزی که تغییر نمیکرد …. در هر صورت من یه مقدار درکش میکنم چون وقتی که سوران با من اونکارو کرد منم همین حال رو داشتم به خاطر همین تا حدودی براش متاسفم گی جونم میگه از این به بعد هر اتفاق کوچیک و بزرگی که برات میوفته باید بهم بگی

فردای اون روز گی جون حسابی به خودش میرسه و حتی منشیشم تعجب میکنه و میگه مگه میخوای بری کجا ؟ گی جونم هیچی نمیگه بهش

گی جون زنگ میزنه به آجونگ و با هم صحبت میکنن و به آجونگ میگه من سر کارم و کلی کار عقب افتاده دارم بعد یهو زنگ در خونه آجونگ اینا زده میشه و آجونگ به گی جون که پشت تلفنه میگه من برم درو باز کنم گی جونم میگه همینطوری درو باز نکن تازگی ها آدمای بد زیاد شدن آجونگم میگه نگران نباش و درو باز میکنه و در کمال تعجب میبینه گی جون پشت دره و تازه میخواد بیاد تو  و خودشو رسما به پدر آجونگ معرفی کنه

 ….

گی جون میاد در خونه آجونگ اینا و قصدش اینه که خودشو به بابای آجونگ معرفی کنه آجونگم هی میخواد جلوشو بگیره که موفق نمیشه و اون میاد تو و باباشم به گی جون اصلا رو نمیده و با چهره سر سختانه ای بهش میگه تو همون مرد شکوفه های گیلاسی ؟ گی جونم متوجه منظورش نمیشه و باباهه ادامه میده و میگه میدونی اون روز چقدر آجونگ گریه کرد؟

بعد سریع آجونگ حرفو عوض میکنه

بابای آجونگ با گی جون مسابقه میزارن و در نهایت هم گی جون میبره و شب هم خونه آجونگ اینا می خوابه و صبح که میشه باباهه ادعا می کنه که اون برده و خلاصه بگو مگوی دوستانه میکنن و آجونگم میگه اصلا هر دوتون بردید تمومش کنید

منشی گی جون براش تحقیق میکنه تا بفهمه بلیطای اون کنسرتی که قراره آجونگ برگزارش کنه چقدر فروش رفته و منشیش هم بهش میگه که فروش خیلی کم بوده و فقط ۵ درصده

به گی جون اطلاع میدن که هتلهای رقیب با رئیس جئون وارد مذاکره شدن

عمه ی گی جون بهش میگه که تنها راه برای ما پدر ناتنی یون جوئه  چون اون تنها کسیه که میتونه رئیس جئون رو متقاعد کنه تا با ما کار کنه

گی جونم میگه یعنی امیدواری دوباره من با یو جو باشم ؟؟؟؟

عمه ش هم میگه چه با یون جو ازدواج بکنی چه ازش جدا بشی برای من مهم نیست من یه کارآفرینم و الان برام کارم مهمه ما هر طور شده باید بابای یون جو رو برای خودمون نگه داریم

یون جو به خاطر استرس روحی حالش بد میشه و میبرنش بیمارستان

عمه هه هم به گی جون میگه هر طور شده باید بری بیمارستان ملاقاتش گی جونم میره اما شب میره که کسی نیست و یون جو هم به ظاهر خواب بود عمه ش هم فکر می کنه که گی جون نرفته

گی جونم برای اون کنسرتی که قراره توسط آجونگ برگزار بشه کلی بلیط میخره و فکـــــــــر کنم یه عده آدم هم خبر می کنه که بیان آخه یه عده ای هم جلوی در سالن بودن و منتظر بودن که کنسرت شروع شه ولی یه نفر اومد و الکی بهشون گفت برگزار نمیشه دنبال من بیاید و همه رفتن

برنامه شروع میشه و آجونگم فکر می کنه که فروش رفته بالا و میره رو صحنه که میبینه آدمای کمی نشستن و گی جونم یکیشونه آخر برنامه گی جون میره بهش گل میده و میگه خیلی خوب بود و از اینجور حرفا اما آجونگ که یه بوهایی برده بهش میگه چند تا بلیط خریدی ؟ گی جونم جرات نمیکنه بگه و آجونگ هی گزینه میده و بالاخره میفهمه که آقا کلی بلیط خریده تا مثلا آجونگ خوشحال شه اما برعکس آجونگ ناراحت میشه چون فکر می کرده فروش بلیطا نتیجه عملکرد خودش بوده (اما بخواید بدونید آجونگ تقصیری نداشت مشکل از اونجایی بود که مردم به چیزای سنتی علاقه نداشتن اما به آجونگ هم دستور داده شده بود که حتما باید سنتی باشه خب اون بدبختم چی کار میتونست بکنه )خلاصه آجونگ ناراحت میشه و میزاره میره

وقتی آجونگ تو راه برگشت خونه است اون نیمکتی که تو اون پارکه بود و با گی جون ازش خاطره داشت رو میبینه و میشینه روش که یهو یه چراغای ریز از لابه لای درختا روشن میشن آجونگم خوشش میاد و میگه وای چه خوشگله غافل از اینکه آقای گی جون اینو تعبیه کرده و نشسته زمین داره فیوز رو خاموش روشن میکنه تا آجونگ خوشش بیاد آجونگم یهو چشمش میخوره بهش و میفهمه… گی جونم میگه چه خوب همش میترسیدم سورپریز نشی

عمه ی گی جون بهش میگه امشب یه قرار شام با خانواده یون حو گذاشتم هر طور شده باید بیای

از طرفی هم آجونگ از طرف رئیسش که فکر کنم وزیر فرهنگ و گردشگری باشه احضارش میکنه و میگه تو اون روز به من گفتی که با رئیس هیون گی جون ازدواج کردی اما من شنیدم که ایشون قراره با دختر نماینده پارک (یعنی یون جو) ازدواج کنن چرا همچین دروغی گفتی ؟ تو کارمند دولتی و نباید چنین رسوایی هایی رو برای خودت رقم بزنی و …. خلاصه قضیه لو میره و آجونگم حسابی غمگین و ناراحته

 عمه ی گی جون سر میز شام با یون جو و مادرش و پدر ناتنیشه و زنگ میزنه به گی جون و میگه هر طور شده باید امشب بیای

گی جونم به ناچار مجبور میشه بره که یهو آجونگ زنگ میزنه و میگه کجایی گی جونم میگه سر کار آجونگ که حسابی ناراحته ازش یه چیزایی راجع به نماینده پارک میپرسه و میگه میشناسیش  اما قبل از اینکه گی جون جواب بده حرفشو پس میگیره و میگه هیچی فکرشو نکن

گی جون تو راهه که آجونگ بهش اس ام اس میده و میگه نباید اینو بگم اما امروز واقعا دلم میخواد ببینمت (چون حسابی امروز روز غم انگیزی براش بوده)

گی جونم دیگه حسابی مستاصل میشه و نمیدونه باید چیکار کنه و کجا بره از طرفی عمه اش هی زنگ میزنه و از طرفی هم خودش دلش میخواد بره پیش آجونگ و آرومش کنه

گی جون به آجونگ زنگ میزنه و یهو از کنارش سر در میاره آجونگم یهو گریه میکنه و میگه میدونی امروز چقدر برای من روز بدی بوده ؟؟

گی جونم میگه میدونی منم چقدر دلم برات تنگ شده بود؟

پایان خلاصه قسمت دوازدهم سریال به من دروغ بگو

مطالب مرتبط

نظر شما !!!

نظر شما برای “خلاصه قسمت دوازدهم سریال به من دروغ بگو”

Code Center