خلاصه قسمت دهم سریال به من دروغ بگو

مجموعه: خلاصه سریال, سریال به من دروغ بگو تعداد بازدید: 99
خلاصه قسمت دهم سریال به من دروغ بگو

خلاصه قسمت دهم سریال به من دروغ بگو

پیام ثابت :

سلام عرض می کنم خدمت دوستان عزیزم

سارا هستم . تصمیم گرفتیم بخش جدیدی رو به سایت تو زیبایی اضافه کنیم اونم بخش داستان و سریال هست که مطمئنم ازش خوشتون میاد

در این بخش از سایت داستان رمان ها و خلاصه سریال ها و فیلم ها به صورت ادامه دار منتشر میشه

برای مشاهده این بخش می تونید به بخش داستان و سریال مراجعه کنید:

موضوع سریال به من دروغ بگو :

موضوع این سریال مربوط به یک مرد ثروتمند و یک دختر کارمندی هست که با یک دروغ کوچیک نسبت بهشون شایعه سازی میشه که ازدواج کردن و دردسرهایی براشون ایجاد میشه و در واقع یک دروغ کوچیک تبدیل به ماجراهای زیادی میشه که کمدی و خنده دار هم هست …


خلاصه قسمت دهم سریال به من دروغ بگو

 

گی جون آجونگ رو میکشه و میبرتش بیرون

سانگ هی هم میاد رستوران هتل و آجونگ رو پیدا نمیکنه

آجونگم زنگ میزنه به اون پسره و میگه یه مشکل فوری براش پیش اومده که باید میرفته

گی جون میگه چرا همش جلوی چشم من ظاهر میشی آجونگم میگه مگه ندیدی اونجا قرار ملاقات داشتم  خب منو نادیده میگرفتی گی جونم میگه برای من غیر ممکنه که نادیده بگیرمت

آجونگ به گی جون میگه نگران نباش دیگه جلوت ظاهر نمیشم  و با عصبانیت میزاره میره

آجونگ میاد بره که یهو  توپ بازی یه عده محکم میخوره به سرش و گریه اش میگیره (البته فکر کنم نه به خاطر توپ بلکه به خاطر گی جون)

 

گی جون میاد پیشش و میگه حالت خوبه ؟ آجونگم در حالی که گریه میکنه میگه من دوستت دارمنمیشه تو هم فقط منو دوست داشته باشی نه اون زنو؟ گی جون میگه درسته بگو احساس واقعیتو… آجونگم میگه خب تو چی تو احساس واقعیت چیه گی جونم میگه من که قبلا بهت گفتم که دوستت دارم من فقط نمیخوام به یه آدم بی گناه صدمه بزنم همش همین

آجونگم میگه گمونم تو هنوز نسبت به گذشته ات احساس مسئولیت میکنی گی جونم میگه اگه غیر این بود تو هنوزم دوستم داشتی؟ آجونگم بهش میگه که من حتما دیوونه شدم فراموش کن که چه  اتفاقی افتاده (منظورش اینه که اعتراف عشیقیشو پس میگیره)

یون جو به گی جون میگه که تو این مدت قلب من تغییر نکرد اما چطور میشه که مال تو تغییر کرد من نمیتونم درک کنم

گی جونم میگه من تا زمانی که قلبت تغییر کنه منتظر میمونم

یون جو میره سراغ عمه هه و بدون توجه به حرفای گی جون به عمه هه میگه من میخوام ازدواج کنم و دیگه هم نمی خوام صبر کنم عمه هه هم میره به گی جون میگه که یون جو چی گفته و فکر کنم خودش حدس میزنه که دل گی جون پیش آجونگه و بهش میگه آجونگ به نظر دختر خوبی میاد

 

سانگ هی هم که مشخصه خیلی کنجکاوه که اون روز قرار آجونگ با اون پسره چی شد میره دیدنش و بهش یه عروسک هدیه میده و میگه این تویی

خلاصه ازش راجع به اون شب میپرسه و شوخی میکنه و میگه ازت خوشش نیومد نه … مشخصه که خوب پیش نرفته اما آجونگ جواب دقیقی بهش نمیده

یون جو حلقه ای که اون زمان گی جون بهش داده بود رو دستش میکنه و میره پیش آجونگ و بهش میگه شنیدم که تو گی جون رو دوست داری اومدم بهت بگم که ما قراره ازدواج کنیم فکر کردم تو هم باید بدونی

آجونگم به خاطر اینکه فکر می کنه گی جون قضیه اعتراف عشیقیشو به یون جو گفته حسابی عصبانی میشه و زنگ میزنه به گی جون و میگه واسه چی بهش گفتی مگه نگفتم که درموردش حرف نزنی چرا گفتی ؟ گی جونم که تو جلسه است نمیتونه حرف بزنه

 گی جون بعد میره تا براش توضیح بده ولی اون مهلت نمیده و با همکاراش میرن غذا بخورن گی جونم برای بدست آوردن فرصت میره دنبالش و کل رستورانو اجاره میکنه و خودشم میره میشینه غذا میخوره

بعد از غذا دنبال آجونگ میره تا توضیح بده اما آجونگ نمیزاره و در حالیکه گوشیشم از دستش میوفته میزاره میره

گی جون میره نزدیک خونه آجونگ اینا تا منتظرش بشه  و وقتی اون میاد گوشی آجونگ و بهش میده و میگه من اینکارو نکردم و بعد با اسم کوچیکش هم خطابش میکنه آجونگم یهو جا میخوره و میگه منو اونجوری صدا نکن اما گی جونم گوش نمیده و چندین بار آجونگ صداش میکنه (آخه قبلا میگفت خانم گونگ آجونگ)

در همین موقع سانگ هی که احتمالا اون هم منتظر آجونگ بوده اون دو تا رو با هم میبینه و ناراحت میشه و یاد خاطراتش با آججونگ میوفته اما بعد به خودش میگه نه ایندفعه دیگه نباید اینکارو کنی (اما اونم دلش پیش آجونگ گیره ، معلوم نیست چرا هر دو برادر همش دست میزارن رو یه نفر)

گی جون قبل از اینکه بخواد موبایلو پس بده عکس خودشو تصویر زمینه گوشی آجونگ کرده بود و توش هم یه ویدیو از خودش ضبط کرده بوده و جالب اینکه دوباره اون تو هم آجونگ رو با اسم کوچیک خطاب کرده وقتی آجونگ میبینه خوشش میاد و قسمتی که گی جون میگه ” آجونگ ” رو هی گوش میده

سوران که قراره به زودی بره خارج دوستاش تصمیم میگیرن که همشون یه حلقه به عنوان حلقه دوستی بخرن سورانم یواشکی یه دونه دیگه میخره تا به آجونگ بده (معلوم نیست از کی تا حالا مهربون شده، فکر کنم چون دید مقصره و دلش براش سوخت)

آجونگ تو حیاط خونشون خوابیده که یهو سانبه (جائه بوم) میاد سراغشو میگه تو واقعا با هیون گی جون ازدواج نکردی ؟ آجونگم تایید میکنه و ازش بابت این دروغ عذرخواهی میکنه ولی حالت و رفتار جائه بوم عوض میشه بهش میگه نگران نباش من مراقبت هستم من اون موقع ها وانمود میکردم که از علاقه تو به خودم خبر ندارم اما در واقع میدونستم ….آجونگ که دیگه ذات این مرد براش روشن شده بود هی میخواد خودشو بکشه کنار که یهو در همون موقع سوران که برای دادن حلقه اومده شوهرشو اونجا میبینه و براش سوء تفاهم میشه و پاکت انگشتر رو میندازه زمین و میزاره میره

آجونگم انگشتر رو  میبینه و متاسف میشه اما اون خواست توضیح بده ولی خود سوران مهلت نداد

سانگ هی که دیگه فهمیده برادرشم به آجونگ علاقه داره حسابی غمگینه و میره تا چهره ی آجونگ رو نقاشی کنه اما اعصابش خورد میشه و میشینه پیش دوستش درد و دل میکنه و بدبخت گریه اش میگیره

آجونگم در حال آماده سازی تدارکات اون کنفرانس بین المللیه که قراره خودشم توش سخنرانی داشته باشه کنفرانسه هم قراره امروز برگزار بشه و استرس داره گی جونم میبینتش و به اون خانومه میگه که احتمالا الان استرس داره اگر کمکی خواست کمکش کن

آجونگ برای این که حالش بهتر بشه میره قدم بزنه که یهو رییس جئون (یعنی همون تاجر چینی که الان باید چین باشه )رو میبینه و هل میکنه و سریع به گی جون زنگ میزنه و میگه گی جونم سریع خودشو میرسونه و میفهمه که اون برای دیدن یکی از دوستاش اومده کره آجونگ سخنرانش رو به خوبی انجام میده و رییسش هم ازش قدردانی میکنه اما همون موقعیکه آجونگ داره رییسش صحبت میکنه سر و کله تاجر چینیه پیدا میشه …..

 آجونگم هول میشه و سعی میکنه خودشو قایم کنه اما نمیتونه و تاجره صداش میکنه و آشناییت میده رییسه که انگار تاجر چینی رو میشناسه  میگه مگه شما و گونگ آجونگ همدیگه رو میشناسید

تاجره هم میگه بله ایشون همسر رییس هیون گی جون هستن رییس آجونگ تعجب میکنه و میگه من این خانواده رو میشناسم تا جاییکه من میدونم رییس هیون گی جون که ازدواج نکرده بعد تاجره هم تعجب میکنه و رییس آجونگ ازش میپرسه که تو مگه ازدواج کردی ؟؟؟؟

آجونگ بدبختم نمیدونه چی باید بگه (فکر کنم چون اگه بگه ازدواج کرده ممکنه برای خودش بد بشه برای اینکه اگه بعدا قضیه لو بره که دروغ بوده واسه وجه کاریش بد میشه)

اما آجونگ یادش میوفته که شنیده بود چقدر این آدم برای گی جون مهمه به خاطر همین میگه بله ازدواج کردم اما در همون لحظه گی جون خودش رو میرسونه و میگه نه ازدواج نکردم

پایان خلاصه قسمت دهم سریال به من دروغ بگو

مطالب مرتبط

نظر شما !!!

نظر شما برای “خلاصه قسمت دهم سریال به من دروغ بگو”

Code Center